يكشنبه 30 ارديبهشت 1391 | 28. جمادي‌الثاني 1433 | May 20 2012
از «کار» تا «لیکود»
داود راكي

آشنایی ایرانیان با اسرائیل عموما از منظر روابط خارجی بوده و شناخت ساختار داخلی سیاست و حکومت در این رژیم میان ما چندان فراگیر نشده است. این امر در شرایطی که اسرائیل یکی از دشمنان اصلی ما محسوب می‌شود، چندان مناسب نمی‌نماید. برهمین‌اساس مقاله حاضر به تشریح ساختار حزبی و پارلمانی رژیم اسرائیل می‌پردازد تا در تعمیق و توسعه دانش سیاسی و تاریخی خوانندگان درباره رژیم صهیونیستی، حائز اثر واقع شود.

احزاب پس از تشکیل اسرائیل

در ساعت ۱۸:۰۱ روز چهاردهم مه ۱۹۴۸ دیوید بن گوریون طی بیانیه‌ای ایجاد دولت اسرائیل را به‌طوررسمی اعلام کرد. تاسیس حاکمیت اسرائیل، سرفصلی نوین و فضایی جدید را برای مطالعات صهیونیسم مهیا نمود. پس از تاسیس اسرائیل، سازمان جهانی صهیونیسم و گروههای تشکیل‌دهنده آن، در سازمان حکومتی آن مستحیل گردیدند.

هرچند سازمان جهانی صهیونیسم کنگره‌هایی را پس از تاسیس اسرائیل برگزار کرد و به حیات خود ادامه داد، اما این تداوم در قالب غیررسمی و محدود به اموری بود که توسط کنیست مشخص می‌گردیدند. ازآن‌پس دولت اسرائیل بود که به‌صورت ساختار رسمی صهیونیسم و تنها واحد سیاسی مستقل و مشخص یهودیان در سرزمینهای اشغالی درآمد.

ناگزیر بیشتر گروهها، اتحادیه‌ها و سازمانهای صهیونیستی در چارچوب حاکمیت اسرائیل به فعالیت پرداختند و هریک به احزاب و گروههایی در ساختار انتخاباتی و نظام حزبی اسرائیل مبدل شدند. این امر از آنجا شدت بیشتری یافت که ساختار سیاسی اسرائیل بر میراث باقی‌مانده از قیمومت بنا نهاده شد و ازاین‌رو طبعا ویژگی سیستم حکومتی انگلستان را به ارث برد.

در نظام حکومتی انگلستان نقش احزاب بسیار چشمگیر و مهم تلقی می‌شود. همین ویژگی بنا بر توضیحات فوق به نظام حکومتی اسرائیل نیز تسری یافت. در اسرائیل نیز احزاب به‌صورت نهادهایی برای سیاست‌سازی، بازتولید آنها، مشخص‌نمودن اهداف ملی، طرح‌ریزی استراتژیهای کلان، بازبینی و تطبیق سیاستهای قبلی صهیونیسم با اوضاع و شرایط نوین، درآمدند. دلایل رویکرد اسرائیل به نظام پارلمانی و تعدد احزاب را می‌توان چنین ذکر کرد: ۱ــ وجود حالتی شبیه به‌تعدد احزاب در دوران الیشیوف (دوره قبل از شکل‌گیری اسرائیل) ۲ــ تبعیت از نظام حزبی دولت انگلستان که قیمومت فلسطین را برعهده داشت ۳ــ توجه به نظام چندحزبی و تعدد احزاب به دلیل وجود گروههای مختلف قومی در اسرائیل (در اسرائیل حدودا از صدودو کشور جهان یهودیانی زندگی می‌کنند که یکی از راههای مهم کنترل این عده می‌تواند توجه آنها به احزاب باشد. چراکه جامعه یهودی اسرائیل از یکپارچگی جامعه‌شناختی بی‌بهره است).

ویژگیهای احزاب اسرائیل (ساختار نظام حزبی)

تمام نظامهای حزبی حاضر در صحنه سیاسی کشورها، از مشخصات ویژه‌ای برخوردارند که آنها را از ساختارهای حزبی فعال در دیگر کشورها متمایز می‌کند. این ویژگی سبب می‌شود شناخت پدیده‌های حزبی و سیاسی آسانتر شود و تجزیه و تحلیل عملکرد احزاب به‌صورت منفرد، دقیق‌تر صورت گیرد. نظام حزبی اسرائیل نیز دارای خصوصیاتی می‌باشد که ذیلا به آنها اشاره می‌شود:

۱ــ کثرت‌ احزاب: اولین و شاید یکی از بارزترین خصوصیات نظام حزبی در اسرائیل، تعدد و کثرت قابل‌توجه این احزاب می‌باشد. پیش از هر انتخابات در اسرائیل تعداد بسیار زیادی از احزاب و گروهها در قالب ائتلافها و لیستهای متفاوت در صحنه سیاسی و انتخاباتی اسرائیل ظاهر شده و به رقابت می‌پردازند. شاید یکی از دلایل حضور این تعداد زیاد از احزاب در اسرائیل، نوع و بافت ترکیب جمعیتی این رژیم باشد. در اسرائیل از صدودو کشور جهان، یهودیانی حضور دارند که حدودا به پنجاه زبان مختلف تکلم می‌کنند. این بافت ناهمگون و تصنعی، سبب به‌وجودآمدن گروههای متعدد در نظام حزبی اسرائیل شده است؛ زیرا همواره در میان این گروههای مختلف، به‌تدریج بر سر مسائل گوناگون، اختلافاتی بروز می‌کند که به‌عنوان بارزترین نمونه‌های آن، می‌توان به اختلافات میان یهودیان شرقی (سفاردیم) و غربی (اشکنازی‌)، اختلاف میان یهودیان دیندار و لائیک، اختلافات قومی، زبانی و نژادی بین یهودیان (به‌عنوان‌مثال اختلافات میان یهودیان سیاه‌پوست و سفیدپوست)، اختلافات موجود درباره روند صلح و نیز به اختلافات میان یهودیان و جامعه عرب اسرائیل اشاره کرد.

۲ــ نظام نسبی انتخاباتی: نظام انتخابات در اسرائیل، به‌گونه‌ای است که هر حزبی می‌تواند در قالب هر لیست دلخواه در انتخابات شرکت کند و تنها با کسب ۵/۱ درصد آرای رای‌دهندگان، حداقل به یک کرسی در مجلس دست یابد. همین امر سبب شده است نظام انتخاباتی اسرائیل را اغلب نظامی سهل و آسانگیر برای حضور احزاب و لیستهای انتخاباتی متعدد در پارلمان تلقی کنند؛ چراکه حد نصاب دسترسی حداقل به یک کرسی در پارلمان، کسب تنها ۵/۱ درصد آرا می‌باشد. ازسوی‌دیگر وجود همین حد نصاب سبب ترغیب احزاب کوچکتر برای شرکت در انتخابات می‌شود و همین امر باعث شلوغی هرچه‌بیشتر صحنه رقابتهای انتخاباتی در اسرائیل می‌گردد.

۳ــ ائتلافها و تجزیه‌های حزبی مستمر: یکی دیگر از ویژگیهای بارز و برجسته نظام حزبی در اسرائیل، تجزیه تشکلهای سیاسی و ازهم‌پاشیدن ائتلافهای حزبی است. در ساختار حزبی اسرائیل، احزاب (خصوصا احزاب کوچکتر) قادرند با حفظ استقلال تشکیلاتی‌شان، به ائتلاف با احزاب دیگر و حتی با احزاب بزرگ و قدرتمند دست بزنند. ضمن‌آنکه به دلیل وجود نظام نسبی انتخاباتی، احزاب همواره می‌توانند به‌راحتی از یک ائتلاف خارج شوند و به ائتلاف تازه‌ای بپیوندند. درواقع باید گفت نگرشی به تاریخچه و پیشینه حرکتهای حزبی و انتخاباتی در اسرائیل، صحنه‌ای از تحولات گسترده و عجیب را در ائتلافهای سیاسی به نمایش می‌گذارد. به‌طورمثال هرچند حزب کارگر از مجموعه ائتلاف میان احزاب چپ و کارگری شکل گرفته است اما به‌عنوان نمونه گروه «سرزمین یکپارچه اسرائیل» که گروهی از تشکل کارگری بود، پس از شروع فرایند موسوم به روند صلح، از ائتلاف کارگری خارج شد و به گروه رقیب، یعنی به حزب لیکود، پیوست. هرچند ائتلاف و تجزیه‌های حزبی در سراسر جهان مشاهده می‌شود، اما نکته مهم در اسرائیل، آن است که میزان شکل‌گیری ائتلافها و در مقابل آن تجزیه و گسست ائتلافها در این رژیم در مقایسه با سایر نقاط جهان بسیار بالا و از سرعت بیشتری برخوردار است.

۴ــ کارکردهای متنوع: بیشتر احزاب اسرائیل ریشه در دوران الیشوف، یعنی فلسطین قبل از شکل‌گیری اسرائیل، دارند و از درون اتحادیه‌ها و سازمانهای یهودی و صهیونیستی آن هنگام شکل گرفته‌اند. ازاین‌رو، احزاب مذکور از نوعی ویژگی چندمنظوره برخوردار هستند. تا پیش از تاسیس اسرائیل، هرکدام از این گروهها و اتحادیه‌ها همچون یک دولت کوچک از ساختار و نهادهای متنوع اقتصادی، دینی، اجتماعی و حتی نظامی برخوردار بودند و در امور و شئون گوناگونی مانند اسکان مهاجران، شهرک‌سازی، امور پزشکی و درمانی، اقدامات نظامی و… فعالیت می‌کردند. همین ویژگی تاحدودزیادی به دوران پس از تشکیل رژیم اسرائیل نیز تسری پیدا کرد و احزاب همچنان علاوه بر امور سیاسی و حرکت به سمت دستیابی به قدرت، در امور متنوعی فعال هستند و حتی در مواردی نقش جایگزین دولت را ایفا می‌کنند. آنها برای انجام این امور از دولت بودجه و کمک دریافت می‌کنند و معمولا به دولت حساب پس نمی‌دهند. به‌عنوان‌مثال احزاب کارگری مبالغ کلانی از دولت برای احداث و تقویت کیبوتص‌ها، مؤشافها، و اجرای طرحهای اقتصادی در قالب هستدروت دریافت می‌کنند و احزاب دینی هم وظیفه تبلیغ و اجرای امور مذهبی را به نیابت از دولت عهده‌دار هستند.

۵ــ حضور کنگره حزبی در ساختار و رهبری: ساختار احزاب در اسرائیل عمدتا در درون کنگره حزبی شکل می‌گیرد. کنگره، بالاترین مرجع تصمیم‌گیری و سیاستگذاری در حزب است. کنگره‌های حزبی هرچندیکبار تشکیل می‌شوند و در فاصله میان تشکیل این کنگره‌ها، کمیسیونی متشکل از چند صد عضو که از سوی کنگره انتخاب می‌شوند، به کار سیاستگذاری حزب می‌پردازد. احزاب اسرائیل در سلسله‌مراتب سازمانی خود، از هیاتهای اجرایی کوچکتری مانند دبیرخانه، کمیته اجرایی و دفتر سیاسی برخوردارند و هرکدام از آنها اساسنامه خاص خود را دارند که محدوده صلاحیتها، اختیارات و وظایف هیاتها و نیز روابط آنها را مشخص می‌کند. انتخاب رهبران حزبی معمولا طبق روشهای دموکراتیک و با حضور اعضای اصلی در کنگره صورت می‌گیرد. هرچند احزاب اسرائیل در ساختارهای درون‌حزبی (تصمیم‌گیری) و نیز در انتخاب رهبران حزب، به‌شیوه‌ای تقریبا دموکراتیک عمل می‌کنند اما واقعیت آن است که در احزاب قدیمی و قوی‌تر مثل کارگر و لیکود، روشهای محافظه‌کارانه و غیردموکراتیک حاکم است. درواقع احزاب بزرگ اسرائیل تحت‌تاثیر کاریزمای سران و شخصیتهای بزرگ حزبی قرار دارند. این امر به‌ویژه زمانی‌که کمیته‌ای به‌نام کمیته گزینش یا کمیته داوطلبی در احزاب اسرائیل وجود داشت، بیشتر بود؛ چراکه مسئولیت انتخاب نخبگان حزب برعهده این کمیته قرار داشت و این امر، ضربه بزرگی برای دموکراسی حزبی به حساب می‌آمد. با ظهور احزاب جدید، خصوصا در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰٫م، این حالت کمرنگ‌تر شد و اینک احزاب برجسته نیز سعی می‌کنند از روشهای دموکراتیک پیروی نمایند. در سالهای اخیر احزاب اسرائیل در زمینه ساختار و مناسبات، به‌شدت از ویژگیهای احزاب امریکا متاثر شده‌اند. احزاب نوین و همچنین رهبران میانه‌رو احزاب قدیمی، روش پیشین انحصار قدرت و مناصب در دست سران حزب را مورد چالش قرار داده‌اند.

۶ــ ارتباط احزاب با دین: هرچند در میان احزاب اسرائیل، احزاب با گرایش شدید و خاص به مسائل دینی وجود دارند که به احزاب دینی معروف هستند، اما بنا به ارتباط بسیار تنگاتنگ شکل‌گیری اسرائیل و هویت آن با دین یهود، می‌توان گفت تقریبا تمامی احزاب اسرائیل به‌نحوی با مسائل دینی مرتبط هستند و هریک رویکردی خاص به دین دارند. این مساله به‌اندازه‌ای حائز اهمیت است که حتی در احزاب سکولار نیز نمی‌توان بدون فهم نگرش دینی این احزاب، تعریف صحیحی از آنها ارائه داد.

احزاب نوین اسرائیل و تقسیم‌بندی آنها

با توجه به عوامل افتراق و جدایی که معمولا مسائل بنیادین ایدئولوژیک می‌باشند و نیز با توجه به وقایعی نظیر مسائل مربوط به مناطق اشغالی، طرح صلح با اعراب، مقوله ارتباط دین و نهادهای دینی با دولت و… می‌توان احزاب اسرائیل را در یک تقسیم‌بندی کلی در سه گروه عمده جای داد:

۱ــ جریان اشتراکی: طرفداران این جریان، بیشتر تلاش می‌کنند صهیونیسم براساس اصول مارکسیستی و سوسیالیستی تبیین شود؛ گروههایی مثل کارگران جوان، ماپای، وحدت عمل.

۲ــ جریان لیبرال: این جریان، سعی در تبیین صهیونیسم براساس اصول سرمایه‌داری و نگرش به اصول جهان غرب دارد.

۳ــ جریان دینی: رویکرد به دین، اهمیت‌دادن به مسائل دینی یهود و سعی در سوق‌دادن کل جامعه به سمت گرایشات دینی، در سرلوحه کار این طیف قرار دارد.

همین سه طیف را می‌توان به‌صورت دقیق‌تر و با لحاظ‌ مسائل جدید اسرائیل و منطقه چنین بازتعریف کرد:

۱ــ جناح چپ: دارای ویژگیهایی از قبیل: اعتقاد به اصول سوسیالیستی، پیروی از نظام لائیک و غیردینی، معتقد به صلح با فلسطینیها در قبال عقب‌نشینی از مناطق اشغالی.

۲ــ جناح راست: معتقد به اصول سرمایه‌داری، دارابودن گرایشات دینی قوی‌تر نسبت به جناح چپ، مخالف عقب‌نشینی از مناطق اشغالی و عدم تمایل به صلح.

۳ــ جناح دینی: اعضای این جناح گرایشات شدید دینی دارند و به دو گروه معتقد به مکتب صهیونیسم و مخالف صهیونیسم تقسیم می‌شوند. احزاب دینی اصولا اعتقادی به روند صلح ندارند.

در کنار سه گروه فوق، گروه چهارمی نیز وجود دارد که به احزاب عربی معروف هستند. فلسفه وجودی این احزاب بیشتر برای حضور اعراب در صحنه انتخابات و کانونی برای گردآوری اعراب اسرائیل می‌باشد (اعراب ساکن در مناطق اشغالی ۱۹۴۸) تا بدین‌طریق رژیم صهیونیستی از خود وجهه‌ای دموکراتیک در جهان به نمایش گذارد.

الف‌ــ احزاب جریان کارگری و جناح چپ

قبل از تشکیل اسرائیل و نیز پس از آن احزاب کارگری بسیاری با تمایلات سوسیالیستی و گاه مارکسیستی در اسرائیل به‌وجود آمدند اما امروزه فقط تعدادی از آنها باقی مانده‌اند که تعدادی نیز در ائتلافهای جدید و با نام جدید شرکت می‌کنند. جناح چپ فعلی در اسرائیل هم‌اکنون شامل احزاب کارگر، میرتس، مبام، راتس و شینوی می‌باشد. این احزاب هرچند همگی، در یک طیف قرار دارند اما به‌لحاظ نحوه عملکرد یکسان نیستند بلکه برخی میانه‌رو‌تر و برخی در مقایسه با سایرین، تندروتر هستند. اما معمولا همگی در لیستهای واحد انتخاباتی حضور دارند و در مقاطع انتخابات، کمیته‌هایی برای ایجاد هماهنگی میان آنها فعالیت می‌کند.

در زیر به شرح احزاب این طیف (جناح چپ فعلی) می‌پردازیم:

۱ــ حزب کارگر:

[نام عبری: «مفلیغت هعفودا هیسرتیلیت»]

در سال ۱۹۲۰ کلیه احزاب کارگری اسرائیل تحت عنوان «مبای» گرد هم آمدند و یک حزب قدرتمند را تشکیل دادند. این حزب هرچند در ابتدا با مخالفت گروههایی از هواداران و اعضای حرکت جهانی صهیونیسم مواجه بود اما سرانجام توانست با قدرت به راه خود ادامه دهد. مبای با توجه به عقاید سوسیالیستی ــ صهیونیستی، ایجاد گروههای کارگری و کشاورزی مشترک را در فلسطین پی‌ریزی نمود و طرح ایجاد کیبوتص یا همان مزارع اشتراکی را به کنگره جهانی صهیونیسم ارائه داد. با تصویب این طرح، مبای حرکت جدی خود را در اسرائیل آغاز نمود.

حزب مبای توسط بن گوریون رهبری می‌شد که شدیدا خواستار تشکیل یک دولت یهودی در فلسطین بود. هرچند بعدها احزاب کارگری دیگری در صحنه سیاسی اسرائیل وارد شدند اما همچنان حزب سوسیالیست ــ دموکراتیک «مبای» تحت رهبری دیوید بن گوریون بزرگترین آنها بود.

در سال ۱۹۴۸، مبای با ترکیب چند حزب کوچکتر (مانند حزب پاسدار جوان و حزب متحد کارگران)، حزب «مبام» را تشکیل داد. در سال ۱۹۵۴، حزب مبام بر اثر بروز پاره‌ای اختلافات عقیدتی و تشکیلاتی دستخوش انشعاب گردید. گروه «جنبش برای اتحاد کار» از آن جدا شد و اتحادیه کار ــ کارگران صهیون را تشکیل داد. سه حزب مبام، اتحاد کار و حزب رافی نیز در یکدیگر ادغام شدند و حزب کار اسرائیل را به‌وجود آوردند.

این حزب اصلی‌ترین حزب کارگری و سوسیالیستی درون اسرائیل است که با نام معراخ یا تجمع کارگری در صحنه سیاسی و حزبی اسرائیل فعالیت می‌کند. حزب معراخ که پس از تاسیس اسرائیل حرکت رسمی خود را آغاز کرد، همواره قدرت اصلی را در عرصه انتخاباتی اسرائیل به خود اختصاص داده، چنانکه تمامی نخست‌وزیران اسرائیل تا سال ۱۹۷۷ همگی از اعضای این حزب بودند.

شاخص‌ترین و مهمترین افراد بنیانگذار حزب کارگر عبارتند از: لوی اشکول، گلد مایر، بنحاس سابیر (همگی از مبای)

اسرائیل گالیلی، ایگال آلون و اسحق‌بن‌هارون (از حزب احدوت معقودا) و موشه دایان و شیمون پرز (از حزب رافی) و اسحق رابین.

حزب کارگر در چارچوب معراخ توانست در کنیست هفتم و هشتم کرسی‌های بسیاری را به خود اختصاص دهد و دولتهای ائتلافی را بر مبنای حزب تشکیل دهد و عملا تداوم‌دهنده برتری مبای در سالهای قبل باشد. سرانجام در سال ۱۹۷۷، در کنیست نهم، حزب کارگر با تحمل شکستی سنگین قدرت را به‌ دست‌راستی‌ها و حزب لیکود واگذار کرد و برای اولین‌بار از سال ۱۹۴۸، یک حزب دست‌راستی و غیرکارگری حکومت را در دست گرفت. در انتخابات سالهای ۱۹۸۴ و ۱۹۸۸، جایگاه و موقعیت حزب کارگر نسبت به قبل بهبود یافت تاجایی‌که تقریبا به وضعیتی همسان با حزب لیکود دست یافت و با این حزب به‌صورت‌ائتلافی تشکیل کابینه داد. بااین‌وجود در هر دو کابینه وحدت ملی، برتری نسبی با لیکود بود و دولت در دست اسحق شامیر (از لیکود) قرار داشت. در انتخابات سال ۱۹۹۲، حزب کارگر مجددا موفق شد اکثریت نسبی کرسیها را کسب و دولت را در دست گیرد. ریاست دولت با اسحق رابین بود که در سال ۱۹۹۵ ترور شد و متعاقب آن در انتخابات سال ۱۹۹۶ حزب کارگر با شکست مواجه گردید و حزب لیکود به رهبری بنیامین نتانیاهو دولت را در دست گرفت. حزب کارگر با عزل شیمون پرز از رهبری حزب و انتخاب ایهود باراک به این سمت، توانست در انتخابات زودهنگام سال ۱۹۹۹ از رقیبش حزب لیکود پیشی بگیرد و باراک به سمت نخست‌وزیری انتخاب شد. اما باراک هم در یک انتخابات زودرس دولت را به رهبر جدید حزب، یعنی به آریل شارون واگذار کرد.

حزب کارگر از همان بدو شکل‌گیری، مانند سایر احزاب با مشکلات و حوادثی روبرو شد و اختلافات داخلی بر سر مسائل سیاسی، اجتماعی و سازمانی و رقابت بر سر رهبری باعث گردید بارها در این حزب انشعاباتی رخ دهد. در تاریخچه این حزب شاهد خروج افرادی چون موشه دایان، لوفا الیاف، شولامیت آلونی و یوسی سرید از حزب هستیم که هریک از آنها پس از خروج از حزب، به تشکیل احزاب جدیدتر اقدام کردند اما جز حزب دست‌‌راستی متعلق به شولامیت آلونی، همگی آنها سرانجام منحل گردیدند. از جدیدترین مشکلهای حزب کارگر، می‌توان به جدایی تعدادی از سران حزب به رهبری هاییم رامون در سال ۱۹۹۴ اشاره کرد که وی و گروهش بر سر مساله هستدروت با حزب دچار اختلاف شده و با لیست جدید و مجزایی در انتخابات شرکت کردند و حتی توانستند به موفقیت نیز برسند. از دیگر حوادث و مشکلات این حزب می‌توان به ترور اسحق رابین در اوج مذاکرات صلح اشاره کرد. از نقطه‌نظر و دیدگاه سیاسی، حزب کارگر به تداوم روند صلح و گفت‌وگو با اعراب فلسطینی معتقد است و سعی می‌کند یک راه‌حل میانه برای مساله مناطق اشغالی ۱۹۶۷ و جولان تهیه کند. این حزب نه عقب‌نشینی و امتیازدهی کامل به طرف مقابل و نه عکس آن، یعنی ندادن هیچ حق و امتیاز به اعراب را می‌پذیرد. به‌عنوان‌مثال این حزب در سال ۱۹۹۱ برنامه‌های کلی خود را چنین اعلام کرد: «ما آماده مذاکره با فلسطینیهایی که اسرائیل را به‌رسمیت می‌شناسند، مخالف تروریسم و موافق قطعنامه‌های ۲۴۲ و ۳۳۸ سازمان ملل متحد می‌باشند، هستیم.» اعتراف حزب به وجود حقوق ــ حداقلی ــ برای فلسطینیها، تحقق صلح در مراحل زمانی متعدد و به آرامی ــ دخالت‌دادن اردن، لبنان و سوریه در مساله صلح ــ کند‌کردن روند شهرک‌سازی در اسرائیل، کاهش نیروهای نظامی در جولان و مرزهای لبنان از جمله برنامه‌های ارائه‌شده حزب بودند. حزب کارگر هرچند به تمامی سیاستها و برنامه‌های فوق پایبند نیست و حتی در مواردی عکس آن عمل نموده است، اما درکل در چارچوب سیاستهای کلان فوق حرکت می‌کند.

از جنبه اقتصادی و اجتماعی، حزب کارگر به یک اقتصاد ترکیبی متشکل از بخشهای خصوصی، دولتی و هستدروت اعتقاد دارد و فرصت‌دهی به تمام اقشار جامعه را در سرلوحه شعارهای اقتصادی خود قرار داده است. این حزب با وجود تمایلات کارگری و چپ‌گرایی، همواره از واگذاری طرحهای اقتصادی به بخش خصوصی و تداوم خدمات اجتماعی از سوی دولت پشتیبانی می‌کند. در مورد مسائل فوق همواره در درون حزب کارگر، دو حرکت تندرو و میانه‌رو وجود داشته‌اند؛ بدین‌معناکه تعدادی از اعضا و رهبران حزب به اجرای برنامه‌ها و سیاستهای حزبی بسیار پایبند و معتقد بودند اما درهمان‌حال بعضی رهبران میانه‌روی و محافظه‌کاری را ترجیح می‌دادند. ضمنا همانطورکه گفتیم، در مواردی هم تعدادی از اعضا و رهبران علنا با برنامه‌ها و سیاستهای حزب مخالفت می‌کردند که معمولا یکی از دو راه خروج از حزب یا باقی‌ماندن در درون تشکیلات حزب و مبارزه درون‌حزبی را انتخاب می‌کردند. به‌عنوان‌مثال، در سال ۱۹۹۴ افیگدرو کهلانی با تشکیل گروهی به‌نام «راه سوم» به‌شدت با عقب‌نشینی اسرائیل از مناطق اشغالی از در مخالفت درآمد. او تلاش می‌‌کرد در برنامه‌های عقب‌نشینی نوعی تعدیل ایجاد نماید.

حزب کارگر بااینکه تمایلات چپ‌گرایانه دارد، اما بیشتر از حزب دست‌راستی لیکود مورد توجه و تایید طبقه متوسط جامعه اسرائیل قرار گرفته است. انتخابات سال ۱۹۷۷، در مطالعات پیرامون این حزب، حادثه‌ای مهم و حائز اهمیت به‌شمار می‌رود؛ چراکه اثبات کرد طبقه کارگر به برنامه‌های حزب چندان توجه ندارند و برعکس در مقایسه با سالهای قبل، یهودیان غربی و طبقات بالای جامعه هستند که به حزب کارگر تمایل نشان می‌دهند و یهودیان شرقی و اقشار پایین جامعه گرایش بیشتری به حزب لیکود دارند.

البته ساکنان کیبوتص‌ها و موشاف‌ها، معمولا حامی حزب کارگر هستند. در راس ساختار سازمانی حزب کارگر، کنگره‌ یا همان شورایعالی قرار دارد که هرچندسال یکبار تشکیل جلسه می‌دهد. در فاصله تشکیل این جلسات، هر سال یکبار کمیته مرکزی برپا می‌گردد. دفتر حزب مسئول اجرای مصوبات کنگره، کمیته مرکزی و سازمان اداری حزب است. دفتر سیاسی نیز به‌عنوان بازوی اجرایی حزب شناخته می‌شود. حزب کارگر به عنوان یکی از بزرگترین احزاب کنونی اسرائیل و میراثی از احزاب، حرکتها و گروههای کارگری گذشته، در سالهای اخیر در روند انتخاب رهبر (دبیرکل)، نامزد نخست‌وزیری، اعضای پارلمان و سایر پستها و مناصب، از یک روش تقریبا دموکراتیک تبعیت نموده و سعی دارد روشهای غیردموکراتیک‌ گذشته را که بلای جان احزاب عمده اسرائیل بود، کنار گذارد. برهمین‌اساس در سالهای اخیر شاهد حضور اعضای جوان‌تر ــ در کنار اعضای قدیمی ــ در کادر رهبری حزب کارگر هستیم.

از رهبران و مقامات سطح بالای حزب کارگر، بعد از سال ۱۹۹۵، می‌توان به شیمون پرز، ایهود باراک، ابراهام شوحاط، میخائیل حاریش، دیوید لیبائی، موشه شاحل، اسرائیل کیسار، شیمون شیطریت، کوزی برعام، سینه افراییم، حییم رامون و بنیامین الیعیزر اشاره کرد.

حزب کارگر همواره در انتخابات پارلمان حضور قوی داشته و هربار کرسیهای زیادی را نیز به‌دست آورده است. به‌عنوان‌مثال در پارلمان هفتم چهل‌وهفت کرسی، در پارلمان هشتم چهل‌وسه کرسی و در پارلمان نهم بیست‌وهشت کرسی را به خود اختصاص داد؛ همچنین در پارلمان دوازدهم سی‌ونه کرسی و در پارلمان سیزدهم چهل‌وچهار کرسی را به‌دست آورد که با توجه به وجود مجموع صدوبیست کرسی در کنیست، ارقام قابل توجه‌ای می‌باشد.

از جالب‌ترین موضوعات درخصوص حزب کار، این است که اولا تمامی نخست‌وزیران اسرائیل تا سال ۱۹۷۷ همگی از این حزب بودند و ثانیا هر چهار جنگ اعراب و اسرائیل، یعنی جنگهای ۱۹۴۸، ۱۹۵۶، ۱۹۶۷، ۱۹۷۳، در دورانهای تصدی این حزب بر رژیم اسرائیل روی داده‌اند.

۲ــ حزب مبام؛ «حزب متحد کارگران»:

[نام عبری: «مپام مفلیغت هبوعالیم ممئوحیدت»]

یک حزب سوسیالیستی صهیونیستی است که در سال ۱۹۴۸ با اتحاد دو حزب کارگری صهیونیستی هشومیر هتسعیر، و احدوت هسودا ــ بوعالی تیسون به‌وجود آمد. این دو حزب که در مقایسه با حزب مبای تمایلات چپ‌گرایانه‌تری داشتند، به انضمام چند گروه چپ‌گرای کوچک دیگر و عده‌ای از شخصیتها و در راس آنها موشی سینه، فرمانده کل هاگانا در اواسط دهه ۱۹۴۰، با یکدیگر متحد شدند و حزب مبام را تشکیل دادند. البته اتحاد فوق با موفقیت توام نبود و به‌سرعت دچار اختلاف شد. این اختلافات عبارت بودند از: موضع حزب در برابر شوروی سابق، عملیات نظامی بر ضد کشورهای عربی همسایه، پذیرفتن عضویت شهروندان عرب در حزب و نیز اختلاف درباره هستادروت. با گذشت زمان، این اختلافات شدت بیشتری یافت؛ چنانکه در سال ۱۹۵۳ به جداشدن یک گروه کوچک به رهبری موشی سینه که به‌شدت طرفدار اتحاد شوروی بود، انجامید. در سال ۱۹۵۲ بیشتر اعضای حزب احدوت هسودا ــ بوعالی تیسون، از حزب مبام خارج شدند. اعتراض به حمایت حزب از اتحاد شوروی، مخالفت حزب با سیاست عملیات انتقام‌جویانه بر ضد کشورهای عربی و موافقت رهبری حزب با پذیرش عضویت شهروندان عرب در حزب و هستادروت، دلایل این امر بود.

در سال ۱۹۶۹ حزب مبام به حزب معراخ (تجمع کارگران) به رهبری حزب کارگر پیوست ولی در سال ۱۹۸۴ از این تجمع کنار کشید و در سال ۱۹۹۳ به همراه حزب راستی و شینوی، گروه میرتس را تشکیل داد.

مبام اخیرا با تاکید بر مسائل اجتماعی و با اظهارنظر درخصوص مناطق اشغالی، شهرک‌سازی، حقوق فلسطینیان و نیز تاکید بر برابری اعراب و یهودیان در اسرائیل، تلاش می‌کند خطی تازه و متفاوت از حزب کارگر برای خود ترسیم کند. حزب مبام به لحاظ پایگاه حزبی و انتخاباتی، اعضای جنبش کیبوتص کشوری و قشرهای خاصی از کارگران و روشنفکران را نمایندگی می‌کند. بااین‌حال این حزب از پایگاه انتخاباتی گسترده‌ای برخوردار نیست و بیشتر رای‌دهندگان به این حزب، یهودیان غربی هستند. تعداد اعضای مبام در سال ۱۹۴۹ در پارلمان اسرائیل پانزده نفر بود که این تعداد در سال ۱۹۹۸ به سه نفر تقلیل یافت.

ساختار سازمانی حزب مبام از این قرار است: ۱ــ کنگره، که عالی‌ترین ارگان تصمیم‌گیری حزب به‌شمار می‌رود ۲ــ شورای منتخب کنگره، که در فاصله بین تشکیل دو کنگره ایفای نقش می‌کند ۳ــ کمیته مرکزی ۴ــ کمیته سیاسی ۵ــ دبیرخانه.

تعداد کرسیهای حزب مبام در کنیست: کنیست اول (۱۹۴۹) پانزده کرسی، کنیست دوم (۱۹۵۱) نُه کرسی، کنیست پنجم (۱۹۶۱) نُه کرسی، کنیست هشتم (۱۹۷۳) هشت کرسی، کنیست سیزدهم (۱۹۹۲) چهار کرسی.

۳ــ حزب میرتس:

لفظ میرتس از حرف اول مبام و حرف اول و آخر راتس گرفته شده و معنای آن زندگی می‌باشد. حزب میرتس را می‌توان یک فراکسیون پارلمانی دانست که در سال ۱۹۹۲ از ائتلاف سه حزب مبام، راتس و شینوی تشکیل شد. انگیزه اولیه تشکیل این ائتلاف، وحدت‌بخشیدن به گروههای صلح‌طلب اسرائیلی جهت احراز کرسیهای بیشتر در کنیست بود. سه حزب مزبور، علیرغم پاره‌ای اختلاف‌نظرها در زمینه امور اقتصادی و اجتماعی، در مسائل کلی سیاسی با یکدیگر اتفاق‌نظر دارند.

برای شناخت بیشتر جهت‌گیریهای این حزب، برنامه انتخاباتی میرتس در سال ۱۹۹۲ ذکر می‌شود: ۱ــ اعتراف به حقوق فلسطینیها در تعیین سرنوشت خود در مناطق اشغالی ۲ــ مختارگذاشتن فلسطینیها برای تعیین سرنوشت خود در قالب اتحاد با اردن یا به‌طورمستقل، البته با ملحوظ‌کردن مسائل امنیتی اسرائیل ۳ــ توقف شهرک‌سازی برای اسکان یهودیان ۴ــ حل مساله جولان از طریق ارائه یک راه‌حل معقول و منصفانه ۵ــ ایجاد تدابیر امنیتی و خلع‌سلاح مناطقی که اسرائیل آنها را تخلیه می‌کند ۶ــ درنظرگرفتن قدس به‌عنوان یک شهر تجزیه‌ناپذیر و انتخاب آن به‌عنوان پایتخت اسرائیل.

در مورد مسائل مختلف اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، هرکدام از احزاب تشکیل‌دهنده میرتس می‌توانند برای خود به‌طورجداگانه در پارلمان برنامه ارائه دهند. بااین‌وجود می‌توان برتری حزب راتس و شخص شولامیت آلونی رهبر آن را در این ائتلاف حس کرد. درکل باید گفت: سه حزب تشکیل‌دهنده میرتس، علاقه چندانی برای ادغام کامل سازمانی ندارند.

۴ــ حزب راتس؛«لیست حقوق شهروندان»:

[نام عبری: «زشیمات زخویوف هازراح»]

این حزب در سال ۱۹۷۳ در آستانه انتخابات کنیست هشتم، توسط شولامیت آلونی شکل گرفت. بیشتر اعضای تشکیل‌دهنده این حزب، از اعضای قبلی حزب کارگر بودند. خود شولامیت آلونی قبلا در حزب کارگر عضویت داشت اما به‌دلیل اختلاف با گلدمایر که رهبر حزب کارگر و نخست‌وزیر وقت اسرائیل بود، حزب کارگر نام او را در لیست انتخاباتی خود قرار نداد. این مساله، باعث شد وی از حزب کارگر کناره‌گیری نماید. علاوه‌براین، آلونی به‌شدت با وجود کمیته گزینش مخالف بود. این کمیته نامزدهای حزب را برای انتخابات معین می‌کرد. آلونی معتقد بود که باید یک راه‌حل مناسب‌تر و دموکراتیک‌تری برای انتخاب نامزدها در نظر گرفت. حزب راتس پس از تاسیس و شرکت در انتخابات، در سال ۱۹۷۵ با گروه دیگری از جداشدگان از حزب کارگر و نیز شینوی، ائتلاف کرد اما بر اثر بروز پاره‌ای اختلافات، این ائتلاف چندان دوام نیاورد. حزب راتس در سال ۱۹۹۲ مجددا به همراه مبام و شینوی به فراکسیون میرتس پیوست تا هرچه‌بیشتر جناح طرفداران صلح را در جبهه چپ‌گرایان تقویت نماید. راتس به مسائلی همچون حقوق بشر، جدایی دین از سیاست و برابری افراد معتقد است. در مسائل سیاسی نیز این حزب عقیده دارد که باید عقب‌نشینی از مناطق اشغالی ۱۹۶۷ با هدف دستیابی به صلح صورت گیرد. حزب راتس در میان افراد تحصیلکرده و به‌ویژه جوانان نیز طرفداران زیادی دارد. در حکومت شیمون پرز، حضور اعضای راتس برجسته‌تر بود، چنانکه سه وزیر کابینه (شولامیت آلونی، یوسی سرید، ران کوهین) از اعضای این حزب بودند.

تعداد کرسیهای راتس در پارلمانهای مختلف: پارلمان هشتم: سه نفر، پارلمان نهم: یک نفر، پارلمان دهم: یک نفر، پارلمان یازدهم: سه نفر‌، پارلمان دوازدهم: پنج نفر، پارلمان سیزدهم: پنج نفر.

۵ــ حزب شینوی؛«تغییر و میانه‌روی»:

[نام عبری: «مفلیغت همرکاز»]

این حزب، که تمایلات میانه‌رو دارد، در سال ۱۹۷۴ به پیشنهاد تعدادی از شخصیتهای برجسته (در راس آنها آمنون روبنشتاین و مردخای فیرشوبسکی) تاسیس گردید. حزب شینوی در شرایطی به‌وجود آمد که در جامعه اسرائیل اعتراضات فراوانی علیه نتایج جنگ ۱۹۷۳ ‌وجود داشت. بنیانگذاران حزب شینوی بر این عقیده بودند که تمام مشکلات اسرائیل، از ضعف در نظام سیاسی و اداری این رژیم ناشی می‌شوند. آنها برای حل مشکلات و بحرانهای موجود، برنامه‌ای را تعیین کردند که ازآن‌پس همواره مبنای فعالیتهای حزب را تشکیل داده است.

مهمترین اصول این برنامه را می‌توان چنین ذکر کرد: مذاکره با همسایگان عرب اسرائیل براساس یک راه‌حل میانه، اصلاح نظام انتخاباتی به‌منظور تضمین مسئولیت نمایندگان در قبال مردم، دموکراتیزه‌کردن احزاب، نظارت بر کار احزاب با تصویب قوانین خاص، تدوین و تهیه قانون اساسی، اصلاح نظام آموزشی، پرکردن شکاف اجتماعی از طریق تغییر در سیستم مالیاتی و خدماتی.

حزب شینوی هرچند در سال ۱۹۷۶ به حکومت راست‌گرای بگین پیوست اما همواره گرایش عمده در آن تمایل به چپ‌گرایان بوده است. شینوی در سال ۱۹۷۸ مجددا به‌صورت منفرد فعالیت خود را آغاز کرد (با نام شینوی فیوزماه: تغییر و تلاش). شینوی از سال ۱۹۸۰ با عنوان شینوی مفلیغت همرکاز (تغییر و میانه‌روی) در عرصه فعالیت حزبی ظاهر شد و سرانجام در سال ۱۹۹۲ به همراه مبام و راتس فراکسیون میرتس را تشکیل داد. این حزب تحت کنترل اشکنازیهایی (یهودیان غربی) از طبقه متوسط قرار دارد و بیشتر طرفداران آن قشر تحصیلکرده و صاحبان مشاغل غیردولتی هستند. در سال ۱۹۹۴، آمنون روبنشتاین تنها عضو شینوی در دولت بود.

تعداد کرسیهای شینوی در پارلمانها؛ پارلمان نهم: پنج نفر، پارلمان دهم: دو نفر، پارلمان یازدهم: سه نفر، پارلمان دوازدهم: دو نفر، پارلمان سیزدهم: سه نفر.

ب‌ــ احزاب دست‌راستی (ناسیونال ــ لیبرال)

بیشتر گرایشات دست‌راستی با رنگ و بوی ناسیونالیستی و لیبرالیستی، از داخل سازمان جهانی صهیونیسم و تفکرات شخصی به‌نام ولادیمیر ژابوتینسکی نشأت می‌گیرند. ژابوتینسکی در زمان تصدی وایزمن بر رهبری جنبش صهیونیسم، در مورد درک مفهوم صهیونیسم و نحوه اجرای سیاستهای جنبش صهیونیستی، با او اختلافاتی پیدا کرد. درآن‌زمان وایزمن و اکثر رهبران صهیونیسم جهانی و گروههای کارگری، معتقد بودند که تز صهیونیسم از طریق خرید اراضی و احداث شهرکهای یهودی‌نشین در زمینهای خریداری‌شده تحقق خواهد یافت. اما ژابوتینسکی ضمن انتقاد از آنان، اصول حاکم بر گروه خود را چنین برشمرد: ۱ــ قراردادن شرق اردن در محدوده سرزمین موعود ۲ــ برخورد شدید نظامی (با اعراب) ۳ــ عدم رعایت هیچ محدودیتی در امر مهاجرت به فلسطین ۴ــ مصادره اراضی فلسطینیها (به جای خرید اراضی) ۵ــ جلوگیری از رشد اتحادیه‌های کارگری.

طرفداران ژابوتینسکی بنابرهمین‌اصول به مخالفت با وایزمن پرداختند و نحوه رهبری وایزمن را نوعی انحراف از صهیونیسم تلقی کردند. پس از کشمکشهای فراوان، ژابوتینسکی سرانجام از سازمان جهانی صهیونیسم خارج شد و متعاقب آن «اتحادیه‌ صهیونیستهای اصلاح‌طلب» را به‌وجود آورد. این سازمان جدید، خواهان مهاجرت دسته‌جمعی و بدون محدودیت به فلسطین بود. همچنین این گروه انجام تلاشهای فردی برای تشکیل یک جامعه منسجم یهودی ــ صهیونیستی را بسیار ضروری می‌دانستند و حرکتهای گروهی و کارگری را چندان مورد توجه قرار نمی‌دادند. درواقع این گروه را علیرغم تمام تندروی‌هایش، می‌توان تداوم‌دهنده و دنباله‌رو همان مکتب لیبرالیسم اروپایی دانست که در درون اسرائیل رنگ صهیونیستی به خود گرفت. این حرکت، به‌ویژه در بعد اقتصادی و اجتماعی، از مکتب لیبرالیسم و تاحدودی ناسیونالیسم اروپایی متاثر گردید و در تاریخچه صهیونیسم و اسرائیل همواره در تقابل با حرکتهای کارگری و سوسیالیستی موضع‌گیری نموده است و این دو گروه در مواردی حتی به جنگ و زدوخورد نظامی با یکدیگر نیز پرداخته‌اند. با تمام این اوصاف اصولی که این گروه مطرح ساخت، سرلوحه تمام راست‌گراها خصوصا راست‌گراهای غیرمذهبی اسرائیل تا امروز بوده است. از ویژگیهای بارز گروههای دست‌راستی اسرائیل، می‌توان به فعالیتهای ناسیونالیستی شدید آنان اشاره کرد؛ هرچند البته مفهوم واژه ناسیونالیسم را در جامعه اسرائیل باید به‌صورت ویژه و استثنایی تعبیر نمود. دیگر مشخصه بارز این گروه، فعالیتهای نظامی می‌باشد؛ چنانکه از همان آغاز قرن بیستم که فعالیتهای نظامی یهودیان شکل گرفت، ژابوتینسکی و همفکران او در زمره گروههای پیشرو نظامی قرار داشتند.

قبل از تشکیل اسرائیل و حتی در خارج از فلسطین (شرق اروپا)، یک سازمان نظامی موسوم به «تبار» برای تعلیم یهودیان و اعزام آنها به اسرائیل تاسیس شد. اکثر رهبران راست‌گرای صهیونیست در پایگاههای این سازمان در فلسطین، اروپا و امریکا آموزش دیدند. از جمله این رهبران می‌توان به مناخیم بگین و اسحق شامیر اشاره کرد. هرچند در زمان شکل‌گیری اسرائیل گروههای نظامی و تروریستی بسیاری فعال بودند و حتی گروههای کارگری نیز بازوی نظامی ویژه‌ای داشتند، اما تمایل به حرکات نظامی و نظامی‌گری مفرط را می‌توان وجه مشخصه اکثر گروههای راست‌گرای اسرائیل دانست. به پشتوانه همین نظامی‌گری، دولتهای راست‌گرای اسرائیل همواره از سیاست تقویت قوای نظامی به‌شدت حمایت کرده‌اند و با تکیه بر قدرت نظامی، از ترک مناطق اشغالی کرانه باختری سرباز می‌زنند.

از منظر فعالیتهای اقتصادی، این گروهها حامی سرمایه‌داری و فعالیتهای تجاری آزادانه هستند. درواقع گرایش گروهها و احزاب دست‌راستی به‌ برنامه‌های کارگری و سوسیالیستی بسیار ضعیف و کمرنگ است. لازم به ذکر است، در این طیف نیز مانند سایر گرایشهای سیاسی و حزبی، اعضای طیف تماما یک‌شکل و منطبق بر هم نیستند بلکه احزاب تندرو و میانه‌رو متعددی را شامل می‌شوند. جناح راست، احزاب متعددی چون لیکود، هتحیا، تسومت، یعود، مولیدات و… را در بر می‌گیرد که وجه اشتراک آنها را چنین می‌توان برشمرد: ۱ــ تشکیل اسرائیل بزرگ با استفاده از نیروهای نظامی ۲ــ خارج‌نشدن از سرزمینهای اشغالی ۳ــ توسعه شهرکهای یهودی‌نشین ۴ــ مخالفت با تشکیل هرگونه حکومت فلسطینی ۵ــ مخالفت با هرگونه صلحی که در آن اسرائیل مجبور گردد سرزمینهای اشغالی را به فلسطینیان بازگرداند.

۱ــ لیکود:

ائتلاف لیکود هرچند رسما در سال ۱۹۷۳ شکل گرفت و همانطور که ذکر شد شامل گروهها و احزاب کوچکتری مثل حیروت، آزادگان و… می‌باشد، اما ریشه تفکرات این ائتلاف و قدمت برخی احزاب تشکیل‌دهنده آن، به دوران قبل از تاسیس اسرائیل بازمی‌گردد. درواقع باید گفت تاریخچه احزاب و گروههای تشکیل‌دهنده لیکود، بیشتر با فعالیتهای نظامی یهودیان و صهیونیستها در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ ارتباط می‌یابد.

پس از تشکیل اسرائیل و ادغام تمام گروههای نظامی در ارتش ملی، این گروهها ضمن حفظ بخشهای سیاسی خود در خارج از قالب و ساختار ارتش، سعی کردند به فعالیتهای سیاسی دموکراتیک وارد شوند. در اواسط دهه ۱۹۶۰، حزب حیروت گامهای بزرگی را در راستای گسترش پایگاه سیاسی و به‌دست‌آوردن مشروعیت برداشت. از سال ۱۹۶۳، فعالیتهای حیروت و برخی گروههای افراطی دست‌راستی از جنبه صرفا نظامی و تروریستی، به مرحله جدیدی وارد شد که به آن مرحله درون‌رژیمی گفته می‌شود. این گروهها سعی کردند قدرت سیاسی را با استفاده از مکانیسمهای نمایندگی و انتخابات به‌دست آورند. براین‌اساس، در سال ۱۹۶۵، حیروت و حزب لیبرال، ائتلاف گاهال را تشکیل دادند تا بتوانند در انتخابات هیستادروت (اتحادیه کارگری) و کنیست (پارلمان) اعضای خود را به این مراکز وارد سازند. گاهال توانست پس از انتخابات ۱۹۶۹ تعدادی از وزارتخانه‌ها را به‌دست گیرد. البته این وزرا در سال ۱۹۷۰ در اعتراض به سیاستهای آشتی‌جویانه دولت در قبال مسائل مربوط به سرزمین، از کابینه استعفا دادند.

سرانجام در سال ۱۹۷۳ ائتلاف لیکود با حضور سازمانها و احزاب دست‌راستی و با ترکیبی از کانون آزاد، حیروت، لعام و گاهال (بلوک لیبرال ــ آزاد) شکل گرفت. در یک دید کلی و با نگرشی در مقیاس وسیع‌تر، لیکود را می‌توان وارث مستقیم ایدئولوژی حزب تجدیدنظرطلب ژابوتینسکی دانست. از مشخصات حزب تجدیدنظرطلب که در سال ۱۹۲۵ شکل گرفت، می‌توان تاکید بر ناسیونالیسم افراطی، ضدیت با سوسیالیسم و گرایش به‌ نظامی‌گری را ذکر کرد. ائتلاف لیکود برای اولین‌بار به پیشنهاد ژنرال آریل شارون ــ که اندکی پیش از انتخابات سال ۱۹۷۳ از ارتش استعفا داده و به حزب آزادگان ملحق شده بود ــ تشکیل شد.

از همان آغاز شکل‌گیری، حزب حیروت، به رهبری مناخیم بگین، از قدرت بیشتری در حزب برخوردار بود و سرانجام نیز ساختار حیروت توانست بر کل ائتلاف لیکود چیره شود و حتی در سال ۱۹۸۵ احزاب تشکیل‌دهنده ائتلاف لیکود توافق نمودند با منحل‌کردن ساختارهای حزبی خود، از روش و تشکیلات حزب حیروت پیروی کنند. هدف اصلی شکل‌گیری ائتلاف لیکود را می‌توان چنین برشمرد: گردهم‌آمدن تمامی احزاب و گروههای راست‌گرای اسرائیل در یک گروه و ارائه لیست واحد انتخاباتی با هدف کنارزدن حزب کارگر از قدرت و به‌دست‌گرفتن قدرت سیاسی در اسرائیل و اجرای برنامه‌های سیاسی و اقتصادی مطابق با نظریات گروههای راست‌گرا. بااین‌همه علیرغم‌آنکه در انتخابات سال ۱۹۷۳ موقعیت حزب کارگر به دلیل پیامدهای جنگ اکتبر سال ۱۹۷۳ به‌شدت متزلزل شده بود، اما حزب تازه‌تاسیس لیکود نتوانست به توفیقی دست یابد. سرانجام در انتخابات دوره نهم کنیست (۱۹۷۷) بود که حزب لیکود توانست بر رقیب قدرتمند خود ــ یعنی حزب کارگر ــ تفوق پیدا کند و قدرت را تا سال ۱۹۸۴ به‌طورمطلق در دست داشته باشد. لیکود در این مدت توانست برنامه‌های اسکان یهودیان و شهرک‌سازی به شیوه گسترده در کرانه باختری را اجرا کند و همزمان ساختارهای سیاسی و اقتصادی اسرائیل را طبق برنامه‌های خود، متحول سازد.

لیکود در این ایام بیشتر بر شعارهای قومی تکیه‌ کرده بود و از این رهگذر توانست حزب کار را که از بدو پیدایش دولت اسرائیل (۱۹۴۸) تا سال ۱۹۷۷ پیوسته حکومت را در دست داشت، شکست دهد. پس از انتخابات ۱۹۷۷، مناخیم بگین، رهبر حیروت، به‌عنوان رئیس دولت انتخاب شد. بگین در سال ۱۹۸۳ از نخست‌وزیری استعفا کرد. امضای قرارداد صلح جداگانه با مصر (قرارداد کمپ دیوید) و حمله به لبنان، از مهمترین اقدامات بگین در طول دوران نخست‌وزیری وی بودند. خط سیاسی بگین و لیکود، در توسعه مهاجرنشینیها در سرزمینهای اشغالی و مخالفت با ایجاد یک موطن فلسطینی ــ به‌هرشکل‌ممکن ــ خلاصه می‌شد. پس از کناره‌گیری بگین، لیکود مجبور شد متعاقب انتخابات ۱۹۸۴ و ۱۹۸۸، حزب کارگر را در قدرت شریک کند. دلیل این امر عدم احراز اکثریت در کنیست، جهت تشکیل کابینه بود که در نتیجه آن، دولتی موسوم به دولت وحدت ملی شکل گرفت.

در سال ۱۹۹۲ حزب کارگر بار دیگر در انتخابات پیروز شد و لیکود را از صحنه سیاسی و قدرت دور کرد. اسحق رابین، رهبر حزب کار، توانست حزب خود را نسبت به حزب رقیب لیکود بیش‌ازپیش در عرصه سیاسی کشور مطرح سازد و پس از پانزده سال، بار دیگر قدرت را به‌صورت‌مطلق در دست گیرد. اما چهارم نوامبر ۱۹۹۵ رابین توسط یک یهودی متعصب دست‌راستی (مذهبی) ترور شد و جانشین وی، شیمون پرز، پیشنهاد کرد انتخابات پیش از موعد برگزار شود؛ زیرا امیدوار بود از اوضاع و جو جدید و روحیه همدردی مردم پس از ترور رابین، به نفع خود استفاده کند. اما حسابهای شیمون پرز اشتباه از آب درآمد و بنیامین نتانیاهو، از ائتلاف لیکود، در انتخابات پیروز گردید و به نخست‌وزیری رسید. پیروزی نتانیاهو در انتخابات سال ۱۹۹۶، تعجب همگان را برانگیخت. در درون ائتلاف لیکود، بازهم قدرت اصلی را حزب حیروت در اختیار داشت. ازاین‌رو اکثر پستهای دولتی توسط اعضای این حزب اشغال شدند و این حزب توانست در مقایسه با سایر گروههای ائتلافی سهم به‌مراتب بیشتری را به خود اختصاص دهد.

از برجسته‌ترین اعضای لیکود ــ که عضو حیروت بودند ــ می‌توان به اسحق شامیر، آتز، دیوید لوی، آریل شارون و نتانیاهو اشاره کرد. نتانیاهو مانند سایر راست‌گراهای اسرائیل، بیشتر بر قدرت نظامی تکیه داشت و به روند صلح علاقه‌ای نشان نمی‌داد؛ تااینکه سرانجام قدرت را در اختیار ایهود باراک از حزب کارگر قرار داد. باراک نیز سرانجام نتوانست قدرت را حفظ کند و در یک انتخابات زودرس مجددا قدرت را به آریل شارون، از ائتلاف لیکود، سپرد. به‌دست‌گیری قدرت توسط شارون پس از زمامداری کوتاه‌مدت ایهود باراک، شوک سنگینی به منطقه و اسرائیل وارد آورد.

ظهور مجدد شارون در صحنه سیاسی اسرائیل، به‌عنوان یک رهبر قدیمی و سنتی راست‌گرا، و تاکید مجدد وی بر شعارها و اهداف و استراتژیهای سنتی احزاب دست‌راستی، نشان داد که سیاستها و اهداف خاص گروههای راست‌گرا در اسرائیل هنوز طرفدارانی دارند و همچنان به قوت خود باقی هستند. برای آگاهی بیشتر با این سیاستها و اهداف، به‌عنوان‌مثال می‌توان به برنامه انتخاباتی و شعارهای انتخاباتی لیکود در سال ۱۹۹۶ اشاره کرد: «حقوق ملت یهود در سرزمین اسرائیل ابدی و خدشه‌ناپذیر است؛ امنیت و صلح باید برای یهودیان تامین شود؛ اسرائیل حق مطالبه تمامی زمینهای کرانه باختری و نوار غزه را دارد؛ حفظ پیمان کمپ دیوید و عدم تشکیل دولت مستقل فلسطینی؛ تشکیلات خودگردان فلسطینی به مفهوم دولت نیست و دارای تمامیت ارضی نبوده و حق تعیین سرنوشت ندارد؛ حفظ نوار امنیتی برای امنیت اسرائیل در مرزهای این کشور ضروری است؛ قدس پایتخت ابدی اسرائیل است و قابل تجزیه نیست؛ سیطره اسرائیل بر جولان طبق مصوبه پارلمان دهم؛ آغاز مجدد و گسترده شهرک‌سازی در کلیه سرزمینهای اسرائیل.»

در زمینه اقتصادی، لیکود به واگذاری شرکتهای دولتی به بخش خصوصی قائل است. همچنین فروش سهام دولتی در بانکها به مردم و بخش خصوصی، از جمله برنامه‌های اقتصادی این حزب را تشکیل می‌دهد. در مورد هیستادروت، لیکود معتقد است ارتباط موجود میان سندیکاهای کارگری و صندوق بیماران و بازنشستگی باید از میان برود و خود دولت عهده‌دار تامین اجتماعی و درمانی شود. در دهه اخیر، لیکود دچار تحولات بسیاری شده است. در زمان رهبری مناخیم بگین این حزب دارای ثبات بیشتری بود؛ زیرا آرای بگین خط‌مشی سیاسی حزب را مشخص می‌کرد. با کناره‌گیری بگین از سیاست در سال ۱۹۸۳، رهبری حزب به اسحق شامیر رسید اما وی در تحکیم حزب ناکام ماند و در زمان او لیکود به سه جبهه شامیر، آرنس و شارون تقسیم شد و آنها بر سر احراز مناصب حزبی دچار اختلاف و درگیری شدند. آرنس پس از ناکامی در انتخابات ۱۹۹۲، از حزب کناره‌گیری کرد و بنیامین نتانیاهو که یکی از طرفداران وی بود، توانست در انتخابات ۱۹۹۴ ریاست‌ حزب را به‌دست آورد. اما شارون و لیفی، رهبری نتانیاهو را نپذیرفتند و اعلام کردند که در جهت کنارزدن وی گام خواهند برداشت. در مارس ۱۹۹۵ میان لیفی و طرفدارانش درگیری سختی با نتانیاهو بر سر مسائل سازمانی حزب پیش آمد و متعاقبا لیفی اعلام کرد لیکود دیگر خانه من نخواهد بود. وی در انتخابات ۱۹۹۶ جنبش جدیدی را تشکیل داد و به‌طورانفرادی در انتخابات شرکت کرد. البته لیفی از تشکل لیکود در پارلمان کناره نگرفت. (وی از طرفداری تیره‌های یهودی شرقی در لیکود بهره‌مند است.)

طرفداران لیکود را اقشار مختلف ثروتمند، متوسط و فقیر تشکیل می‌دهند و اغلب آنان یهودیان شرقی هستند. لیکود در شهرهای بزرگی چون تل‌آویو، حیفا و قدس معمولا آرای بسیاری را به‌دست می‌آورد و اکثریت آرای شهرهای شرقی‌نشین را نیز تصاحب می‌کند. همچنین این حزب در میان یهودیان افراطی و نژادپرست، طرفداران بسیاری دارد.

به‌لحاظ سازمانی، لیکود از یک کنگره با سه‌هزاروپانصد عضو تشکیل شده و پس از آن کمیته مرکزی، دفتر سیاسی و دبیرخانه قرار دارند. برای درک بهتر قدرت لیکود می‌توان به تعداد کرسیهای این ائتلاف در پارلمانهای مختلف اشاره کرد: «پارلمان هشتم سی‌ونه کرسی، پارلمان نهم چهل‌وسه کرسی، پارلمان دهم چهل‌وهشت کرسی، پارلمان یازدهم چهل‌ویک کرسی، پارلمان دوازدهم چهل کرسی، پارلمان سیزدهم سی‌ودو کرسی.»

همانطورکه در تقسیم‌بندی اولیه احزاب راست‌گرا اشاره کردیم و در توضیحاتی که پیرامون ائتلاف لیکود آمد، لیکود خود از احزاب و گروههای خاصی تشکیل شده است که در این قسمت هریک به‌طورخاص و جزئی‌تر مورد بررسی قرار می‌گیرند:

۱ــ۱ــ حیروت (آزادی): یک حزب راست افراطی فرقه‌گرا است که در سال ۱۹۴۸ همزمان با اعلام تاسیس دولت اسرائیل، توسط سازمان ایتل (ارگون تشفایی لئومی یا سازمان نظامی قوی) تحت فرماندهی مناخیم بگین، بنیانگذاری شد. پس از تشکیل این حزب، سازمان مذکور خود را منحل کرد و سایر سازمانهای نظامی و گروههای افراطی دست‌راستی که قبل از اعلام تاسیس اسرائیل فعال بودند، به این حزب پیوستند. علیرغم‌آنکه سازمان ایتل از حیث اندیشه و سازمان، زاییده جنبش اصلاحی بود که در سال ۱۹۲۵ از سوی ولادیمیر ژابوتینسکی شکل گرفت اما با تشکیل حزب حیروت، سران این حزب، اصلاح‌طلبان را که در آن زمان در اسرائیل وجود داشتند را نادیده گرفته و ترجیح دادند با آن همکاری ننمایند. در سال ۱۹۴۹، دو حزب حیروت و اصلاح‌طلب هرکدام به‌طورجداگانه در انتخابات شرکت کردند و در سال ۱۹۵۰ بار دیگر با یکدیگر متحد گردیدند اما در سال ۱۹۵۱، سران حزب اصلاح‌طلب مجددا از حزب حیروت جدا شدند.

حیروت در برنامه‌های انتخاباتی دهه ۱۹۵۰ تا نیمه دهه ۱۹۶۰، در زمینه سیاست خارجی و امنیت خواستار «یکپارچگی سرزمین اسرائیل در مرزهای تاریخی‌اش» (شامل برخی زمینهای واقع در کرانه شرقی رود اردن) جهت اعمال سیاست نظامی فعال بر ضد کشورهای عربی به‌منظور آرام‌سازی مرزها و نیز جلوگیری از عملیات چریکهای فلسطینی شده بود. در زمینه مسائل اقتصادی و اجتماعی، حیروت طرفدار اقتصاد مبتنی بر اقدامات فردی و رقابت آزاد بود و اعتقاد داشت که نظام اقتصادی مبتنی بر سه بخش دولتی، هستدروتی و خصوصی باید با یک اقتصاد ملی که همه عناصر آن درهم‌آمیخته و تابع قانون واحدی باشند، جایگزین شود. از دیگر خواسته‌های حزب در زمینه مسائل اقتصادی و اجتماعی، می‌توان به اعتقاد این حزب به جداکردن طرحهای نظری و علمی اقتصادی هستدروت و تاکید آن بر ایفای نقش به‌عنوان یک اتحادیه کارگری اشاره کرد که خواهان واگذاری مالکیت این طرحها به اتحادیه کارگری و اتحادیه‌های تعاونی مربوط بود. حیروت همچنین ملی‌کردن و فک ارتباط صندوق بیماران و صندوقهای بازنشستگی از هستدروت و ادغام آن در خدمات درمانی و اجتماعی دولتی را مدنظر داشت. این حزب درخصوص ارتباط دین با حکومت، بر لزوم احترام‌گذاشتن به ارزشهای دین یهود تاکید می‌کرد.

شمار کرسیهای حزب حیروت (تا پیش از ادغام در لیکود) در دوره‌های مختلف کنیست به‌این‌ترتیب می‌باشد: کنیست اول (۱۹۴۹) چهارده کرسی، کنیست دوم (۱۹۵۱) هشت کرسی، کنیست سوم (۱۹۵۵) پانزده کرسی، کنیست چهارم (۱۹۵۹) هفده کرسی، کنیست پنجم (۱۹۶۱) هفده کرسی، کنیست ششم (۱۹۶۵) پانزده کرسی (از مجموع بیست‌وشش کرسی گروه گاحل)؛ کنیست هفتم (۱۹۶۹) پانزده کرسی (از مجموع بیست‌وشش کرسی گروه گاحل).

۲ــ۱ــ  حزب آزادگان: حزب آزادگان (همفلگا هلبرالیت هیسزئیلیت یا حزب لیبرال اسرائیل) از جمله احزاب میانه‌رو اسرائیل است. این حزب در سال ۱۹۶۱ از اتحاد دو حزب «پیشرو» و «اتحاد صهیونیستهای عمومی ــ حزب میانه‌رو» تشکیل شد. اما این اتحاد چندان دوام نیاورد و به‌دنبال موافقت سران این حزب با حزب حیروت برای تاسیس گروه گاحل، بیشتر اعضای حزب پیشرو سابق از حزب آزادگان کناره‌گیری کردند و حزب جدیدی به‌نام حزب لیبرال مستقل را تشکیل دادند. این حزب تازه‌تاسیس در اوایل دهه ۱۹۸۰ به معراخ پیوست. اتحاد صهیونیستهای عمومی ــ حزب میانه‌رو، با نام حزب آزادگان، ابتدا در چارچوب گروه گاحل و سپس گروه لیکود به فعالیت خود ادامه داد، تااینکه در نیمه دوم دهه ۱۹۸۰ در حزب حیروت ادغام شد. حزب آزادگان در چارچوب لیکود، با منازعات بی‌وقفه‌ اعضایش بر سر تصاحب ریاست حزب و موقعیتهای برتر روبرو بود و همین امر به شکل‌گیری جناحهای مختلف در درون این حزب منجر شد. در آستانه انتخابات پارلمانی سال ۱۹۹۲، گروهی از اعضای حزب آزادگان به رهبری اسحاق موداعی از لیکود جدا شدند اما پس از انتخابات، حزب مذکور به‌دلیل به‌دست‌نیاوردن درصد آرای لازم برای ورود به کنیست، منحل گردید.

اعضا و هواداران حزب آزادگان، از میان طبقات متوسط و سرمایه‌دار جامعه بودند. برنامه اقتصادی ــ اجتماعی این حزب شامل موارد زیر بود: اقتصاد متکی بر فعالیت بخش خصوصی با حداقل دخالت دولت؛ تفکیک نقش هستدروت به‌عنوان یک اتحادیه کارگری از نقش اقتصادی آن؛ داوری اجباری به‌منظور حل منازعات کارگری، ملی‌کردن خدمات بهداشتی و تامین اجتماعی و تدوین قانون اساسی دولت.

در زمینه مسائل سیاسی و اجتماعی، میان حزب آزادگان و حزب لیکود، چه در چارچوب گاحل یا لیکود، اتفاق‌نظر وجود دارد.

شمار کرسیهای حزب آزادگان در دوره‌های مختلف کنیست (تا پیش از تشکیل لیکود) به ترتیب زیر می‌باشد: کنیست پنجم (۱۹۶۱) هفده کرسی، کنیست ششم یازده کرسی (از مجموع بیست‌وشش کرسی گاحل)، کنیست هفتم (۱۹۶۹) یازده کرسی (از مجموع بیست‌وشش کرسی گاحل).

۳ــ۱ــ حزب مرکز آزاد: مرکز آزاد (یا همرکاز هخوفشی)، یک حزب دست‌راستی است که در سال ۱۹۶۷ توسط گروهی به رهبری شموئیل تمیر تاسیس شد. این گروه پس از اعتراض به تسلط مستبدانه مناخیم بگین، رهبر وقت حزب حیروت، و درخواست اجرای پاره‌ای اصلاحات دموکراتیک در نحوه اداره امور حزب، از حیروت اخراج شدند. در انتخابات سال ۱۹۶۹، حزب مرکز آزاد توانست دو کرسی کنیست را از آن خود کند. این حزب، در سال ۱۹۷۳ در تشکیل حزب لیکود شرکت کرد و به‌عنوان بخشی از این تشکل تازه‌تاسیس‌یافته درآمد.

در سال ۱۹۷۵، حزب مرکز آزاد به دو گروه تقسیم شد: گروه اول به رهبری شموئیل تمیر، ضمن حفظ نام مرکز آزاد، از لیکود خارج شد و در سال ۱۹۷۶ در تاسیس جنبش دموکراتیک برای تغییر شرکت کرد. اما گروه دیگر، به رهبری الیمیزر شوستاک، با نام مرکز مستقل در حزب لیکود باقی ماند و در سال ۱۹۷۶ با مشارکت حزب فهرست رسمی و گروه «سرزمین یکپارچه اسرائیل»، حزب لعام را در چارچوب لیکود تاسیس کرد.

۴ــ ۱ــ حزب فهرست رسمی: حزب فهرست رسمی (یا هرشیماه همملخیت) در سال ۱۹۶۸ توسط شماری از اعضای سابق حزب رافی به رهبری دیوید بن گوریون که در اعتراض به تصمیم بیشتر اعضای این حزب مبنی بر مشارکت با احزاب مبای و احدوت هعفودا در تاسیس حزب کارگر، از حزب خارج شده بودند، تشکیل شد.

حزب فهرست رسمی در انتخابات سال ۱۹۶۹ شرکت کرد و چهار تن از نامزدهای آن توانستند به کنیست راه یابند. در سال ۱۹۷۳ این حزب در تاسیس لیکود مشارکت کرد (در آن زمان بن‌گوریون از حزب خارج ‌شده و سیاست را به‌طورکلی کنار گذاشته بود). سه سال بعد، یعنی در سال ۱۹۷۶، این حزب به اتفاق حزب مرکز مستقل و گروه «سرزمین یکپارچه اسرائیل»، حزب لعام را در چارچوب لیکود تشکیل دادند.

۲ــ حزب هتحیا:

هتحیا (رستاخیز) یکی از احزاب افراطی فرقه‌گرا است که در اواخر سال ۱۹۷۹ توسط تعدادی از گروههای سیاسی و حامیان سیاست شهر‌ک‌سازی مخالف معاهده کمپ‌دیوید که در ماه مه همان سال به امضای اسرائیل و مصر رسید، تشکیل شد. تلاش برای لغو موافقتنامه مزبور، بسیج افکار عمومی بر ضد هرگونه عقب‌نشینی از شبه‌جزیره سینا و جلوگیری از هرگونه توافقی به‌منظور دادن خودمختاری به منطقه کرانه باختری در راس اهداف موسسان این حزب قرار داشت. در تاسیس این حزب، تشکلهای مذهبی و لائیک شرکت کردند. این تشکلها از سال ۱۹۷۸ با ایجاد جبهه واحدی به نام بنای («بریت نثمانی ایرتس یسرائیل» یا پیمان وفاداران به سرزمین اسرائیل)، سعی ‌کردند با فشارآوردن به دولت بگین، از هرگونه عقب‌نشینی از سرزمینهای اشغالی جلوگیری کنند. پس از امضای معاهده کمپ دیوید، این تشکلها به منظور تقویت همکاری فیمابین خود و مقابله با آنچه آن را سرآغاز فاصله‌گرفتن از آرمانهای اساسی صهیونیستی می‌نامیدند، درصدد تشکیل یک حزب سیاسی برآمدند. در تشکیل حزب هتحیا چندین تشکل و گروه سیاسی راست‌گرای افراطی شرکت داشتند که مهمترین آنها عبارتند از:‌ گروه پروفسور یوفال نئمان، رئیس وقت دانشگاه تل‌آویو، جنبش مذهبی و حامی سیاست شهرک‌سازی گوش ایمونیم، گروه «وفاداران به اصول حیروت» در لیکود به رهبری غیئولا کوهن و گروه «جنبش سرزمین اسرائیل» در لیکود به رهبری موشی شمیر. موسسان حزب هتحیا، معاهده کمپ دیوید را خیانت به آرمانهای اساسی صهیونیسم، تهدید برای امنیت اسرائیل و نشانه‌ای بر حرکت روبه‌عقب اجتماعی، سیاسی و روحی جامعه، دولت و دستگاه حکومت در اسرائیل می‌دانند. از نظر موسسان این حزب تنها راه علاج این سیر قهقرایی، بازگشت به اصول اولیه جنبش صهیونیسم، مطابق با فهم آنان از این اصول است. موسسان حزب هتحیا، با اتخاذ آن دسته از اصول اولیه جنبش صهیونیسم که با دیدگاه فکری و سیاسی آنها هماهنگی دارد، این اصول را در بیانیه اعلام تاسیس حزب قرار داده‌اند. این اصول عبارتند از: ایده سرزمین یکپارچه اسرائیل؛ تاکید بر اهمیت تورات و فرهنگ یهودی در ساختن ملت، طلایه‌داری در مهاجرت به اسرائیل و آمادگی برای پذیرش و تحمل سختیها و فداکاری در راه تاسیس وطن ملی یهود، تکیه بر نیروی نظامی به منظور دفاع از اسرائیل، اعتمادنکردن به فلسطینیان و اعراب و اعتقاد به ممکن‌نبودن دستیابی به صلح با آنان.

هتحیا، از دید موسسانش، تنها یک حزب سیاسی نیست بلکه یک حزب و جنبش ریشه‌دار است که هدف بلند‌مدت آن احیای مجدد آمال و آرزوهای بنیانگذاران جنبش صهیونیسم می‌باشد.

حزب هتحیا در انتخابات کنیست دهم (سال ۱۹۸۱) شرکت کرد و برنامه سیاسی این حزب در انتخابات مذکور شامل نکات عدیده‌ای بود که از جمله می‌توان به لغو معاهده کمپ دیوید و تاکید بر الحاق فوری سرزمینهای اشغالی اشاره کرد. در این انتخابات هتحیا توانست سه کرسی کنیست را از آن خود کند. با نزدیک‌شدن زمان عقب‌نشینی از سینا، به‌رغم مخالفت شدید دولت، سران این حزب تلاش کردند مردم را به ایستادگی وادار کنند اما در این کار موفق نشدند. بااین‌همه، در سال ۱۹۸۲، و در پی تهاجم اسرائیل به لبنان، آنان با پیوستن به کابینه بگین موافقت کردند و یوفال نئمان، رهبر حزب، به‌عنوان وزیر علوم و توسعه و رئیس کمیته وزارتی امور شهرک‌سازی منصوب شد. کمیته مذکور بعدها با احداث بیش از چهل شهرک یهودی‌نشین (عمدتا در کرانه باختری) موافقت کرد.

در انتخابات پارلمانی (سال ۱۹۹۲)، هتحیا در برنامه سیاسی‌ خود بر موارد زیر تاکید کرده بود: رد اعطای خودمختاری به فلسطینیان، الحاق فوری کرانه باختری و نوار غزه به حاکمیت اسرائیل و توسعه عملیات شهرک‌سازی در آنها، سرکوب شدید قیام مردم فلسطین (انتفاضه)، مقابله قاطع‌تر با فلسطینیان و موسسات آنها و انتقال آوارگان فلسطینی در کرانه باختری و نوار غزه به کشورهای عربی و اسکان دایم آنان در این کشورها. اما در میان ناباوری محافل سیاسی، این حزب با به‌دست‌نیاوردن حداقل درصد آرای لازم برای ورود به کنیست (۵/۱ درصد کل آرای رای‌دهندگان)، نتوانست هیچ‌یک از نامزدهای خود را به کنیست راه دهد. به دنبال این شکست، یوفال نئمان از ریاست حزب استعفا داد و از دنیای سیاست کناره‌گیری کرد. درحال‌حاضر اوضاع حزب به‌شدت متزلزل گردیده و تقریبا هیچ فعالیت سیاسی ندارد.

شمار کرسیهای حزب در دوره‌های مختلف کنیست به‌شرح زیر می‌باشد: کنیست دهم (۱۹۸۱) سه کرسی، کنیست یازدهم (۱۹۸۴) پنج کرسی، کنیست دوازدهم (۱۹۸۸) سه کرسی.

۳ــ حزب تسومت:

تسومت (دوراهی)، از احزاب فرقه‌گرای به‌شدت افراطی است که رفائیل ایتان، رئیس سابق ستاد ارتش اسرائیل، آن را پس از بازنشسته‌شدن، در سال ۱۹۸۳بنیانگذاری کرد. شماری از نظامیان بازنشسته و همکاران سابق ایتان در ارتش و تعدادی از ساکنان کیبوتسها و موشافها (طرفدار تفکر «سرزمین یکپارچه اسرائیل») و در راس آنها گروه کیبوتس عین فیرد، اعضای اولیه حزب تسومت را تشکیل می‌دادند.

اندکی پیش از انتخابات سال ۱۹۸۴، حزب تسومت به حزب هتحیا پیوست. هتحیا، همان‌گونه که پیش‌تر گفتیم، از جنبش مذهبی گوش ایمونیم و چندین گروه دیگر با گرایشهای حزبی و سیاسی گوناگون تشکیل می‌شود. این گروهها به‌رغم اختلاف در اهداف اجتماعی و بینش کلی‌ نسبت به ماهیت دولت، همگی مدافع سیاست شهرک‌سازی و برخوردار از یک برنامه سیاسی افراطی و نیز وفادار به تفکر «سرزمین یکپارچه اسرائیل» هستند.

دیری نپایید که بین ایتان و تعدادی از سران حزب هتحیا در موارد بسیاری اختلاف‌نظر پدید آمد. درکل نگرش ایتان به‌مسائل با آنان فرق می‌کرد. او پرورش‌یافته جنبش کارگری صهیونیستی، بالماخ و ارتش اسرائیل بود درحالی‌که رقبایش از عناصر مذهبی و دست‌راستی و پرورش‌یافتگان حزب مفدال اقلیتها (مدارس دینی)، حزب حیروت و جنبش اصلاح‌طلب بودند. ایتان با پافشاری بر به‌سربازی‌رفتن محصلان مدارس دینی و مخالفت با دخالت‌دادن شعب در برخی موارد قانونگذاری و اختصاص بودجه از سوی دولت به موسسات دینی، خشم عناصر مذهبی را برانگیخت. در مقابل، ایتان نیز از نحوه عملکرد گوش آمونیم و عناصر مذهبی و نیز از شکل و ماهیت ایده‌های سیاسی آنها به خشم آمده بود. باگذشت‌زمان، اختلافات میان طرفین به اوج خود رسید و در سال ۱۹۸۷ ایتان و غیئولا کوهن، رهبر سابق گروه حیروت در حزب احیاء، به جبهه‌گیری علیه یکدیگر پرداختند و همدیگر را به تلاش برای سلطه بر حزب متهم کردند. اندکی پیش از انتخابات سال ۱۹۸۸، حزب تسومت دچار انشعاب شد و ایتان حزب خود را یکبار دیگر سازماندهی کرد.

در انتخابات سال ۱۹۸۸، تسومت توانست کرسیهایی در کنیست به‌دست آورد و در سال ۱۹۹۰ با مطرح‌شدن حزب کارگر از کابینه ائتلافی اسحاق شامیر، تسومت وارد کابینه شد و ایتان وزارت کشاورزی را عهده‌دار گردید. در اواخر سال ۱۹۹۱، ایتان در اعتراض به مخالفت شامیر با طرح انتخاب مستقیم نخست‌وزیر از سوی مردم، از مقام خود کناره‌گیری کرد اما در ماه مه ۱۹۹۲ و در پی تصویب طرح مزبور در کنیست، دوباره به کابینه بازگشت. نتایج انتخابات سال ۱۹۹۲ دور از انتظار محافل سیاسی و خود حزب تسومت بود. در این انتخابات تسومت به یک پیروزی بزرگ نائل آمد و هشت نفر از نامزدهای این حزب توانستند به کنیست سیزدهم راه یابند، درحالی‌که در کنیست دوازدهم، تسومت تنها توانسته بود دو نماینده خود را در کنیست جای دهد.

تسومت از لحاظ فکری، در عرصه مسائل سیاسی و امنیتی‌ گرایشهایی به‌شدت افراطی و در زمینه مسائل اقتصادی و اجتماعی جهت‌گیریهایی به‌اصطلاح چپ‌گرایانه دارد و از دشمنان سرسخت فلسطینیان، از جمله فلسطینیان ساکن در اراضی اشغالی سال ۱۹۴۸ که دارای تابعیت اسرائیلی‌اند، به‌شمار می‌رود. ایده «سرزمین یکپارچه اسرائیل» مرکز ثقل تفکر و محور اصلی فعالیتهای این حزب را تشکیل می‌دهد. اصول و خط‌مشی‌های عمده تسومت در آخرین انتخابات پارلمانی (سال ۱۹۹۲) عبارت بودند از: پافشاری بر یکپارچگی شهر بیت‌المقدس به‌عنوان پایتخت اسرائیل؛ مخالفت با هرگونه عقب‌نشینی از اراضی اشغالی فلسطین و سوریه؛ گسترش عملیات شهرک‌سازی در تمامی اراضی؛ مقابله و سرکوب قاطع، خشونت‌آمیز و فراگیرتر قیام مردم فلسطین (انتفاضه)؛ خودداری از به‌رسمیت‌شناختن یا مذاکره با ساف؛ رد تشکیل کشور مستقل فلسطین در کرانه باختری رود اردن؛ مخالفت با اعطای خودمختاری همراه با اختیارات گسترده به فلسطینیان؛ ادامه تسلط اسرائیل بر اراضی اشغالی و سیطره کامل آن بر امور امنیت داخلی و خارجی؛ احاطه کامل بر منابع طبیعی و زیرساختارها، زمینها، آب و برق و راههای اصلی و محدودکردن خودمختاری فلسطینیان به امور شهرداریها؛ بسط فوری حاکمیت اسرائیل بر کرانه باختری و نوار غزه از طریق انتقال و اسکان فلسطینیان در کشورهای عربی؛ همچنین مشروط‌کردن تابعیت اسرائیلی فلسطینیان ساکن در اراضی اشغالی سال ۱۹۴۸ و برخورداری آنان از حقوق سیاسی و اجتماعی مترتب بر آن به اثبات وفاداری و تبعیت کامل آنان از دولت اسرائیل و خدمت در ارتش این دولت به مدت سه سال (برابر با مدت خدمت یهودیان در ارتش) و سلب تابعیت و بیرون‌راندن آن عده که به امنیت اسرائیلی خلل وارد می‌کنند.

در عرصه اقتصاد و اجتماع و درخصوص رابطه میان دین و حکومت، تسومت بر بهبود شرایط زندگی اقشار فقیر و محروم جامعه، برابری در تحصیل، واگذاری ارائه خدمات بهداشتی و تامین اجتماعی به دولت، جدایی دین از سیاست، مقابله با سخت‌گیریهای مذهبی و نیز بر ‌سربازی‌رفتن محصلان مدارس دینی تاکید دارد. پایگاه انتخاباتی تسومت را اغلب اشکنازها تشکیل می‌دهند. گروههای متنوعی در میان رای‌دهندگان این حزب پیدا می‌شوند؛ چراکه عده‌ای مجذوب صراحت و ثبات تقریبی مواضع سیاسی تسومت شده و شماری دیگر فریفته نکات معینی در برنامه سیاسی آن گردیده‌اند. تسومت از حمایت جوانان، ارتشیان، ساکنان شهرکهای مرزهای شمالی و هواداران ایده «سرزمین یکپارچه اسرائیل» ساکن در کیبوتسها و موشافهای وابسته به جنبش کارگری صهیونیستی برخوردار است.

۴ــ حزب یعود:

یعود (پیمان) یکی از احزاب دست‌راستی به‌شدت قومیت‌گرا است که در فوریه ۱۹۹۴ توسط سه عضو کنیست به‌ نامهای غونین سیغف، آلیکس، گولد فارب و استیر سلموفتیس تشکیل شد. این سه عضو کنیست به‌دلیل درگیری با رفائیل ایتان، رهبر حزب تسومت، به همراه شماری از هوادارانشان از این حزب جدا شدند. این عده، یکی از سران حزب تسومت را به کلاهبرداری متهم کردند ولی ایتان ضمن رد این اتهام، آنان را مورد تهاجم شدید قرار داد و همین امر به جداشدن آنها از حزب منجر شد. سه عضو جداشده، نخست یک گروه مستقل در کنیست تشکیل دادند و سپس حزبی به نام یعود را تاسیس کردند. دبیرخانه موقت این حزب، سیغف را به ریاست حزب، گولد فارب را به‌عنوان رئیس گروه پارلمانی و سلموفتیس را به ریاست کمیته مرکزی برگزید. حزب یعود به‌رغم تاکید بر «یکپارچگی سرزمین اسرائیل» در برنامه سیاسی‌ خود، راه را برای پیوستن به کابینه ائتلافی اسحاق رابین همچنان باز گذاشت. در اواسط سال ۱۹۹۴، در مذاکرات نمایندگان این حزب با نمایندگان حزب کارگر، طرفین در زمینه پیوستن یعود به کابینه به توافق رسیدند و بعدها این توافق صورت واقعیت نیز پیدا کرد.

۵ــ حزب مولیدت:

مولیدت (میهن) یک حزب راست‌گرای به‌شدت قومیت‌گرا و از دشمنان سرسخت فلسطینیان و اعراب است. این حزب را سرلشگر ذخیره رحبعام زئیفی (معروف به گاندی) اندکی پیش از انتخابات سال ۱۹۸۸ با شعار ترانسفر (که از نظر مولیدت به معنی تبعید تمامی ساکنان فلسطینی کرانه باختری و نوار غزه به کشورهای عربی است) بنیانگذاری کرد.

مولیدت در انتخابات مزبور توانست دو تن از نامزدهای حزب خود را راهی کنیست کند و باتوجه‌به‌اینکه تنها سه ماه از تاسیس این حزب گذشته بود و در آن زمان، حزب، فاقد رهبری و نیز موسسات ارگانی و امکانات مالی قابل‌توجهی بود، این موفقیت نشان می‌دهد شعارهای افراطی در میان صهیونیستها از جذابیت برخوردار است؛ چنانکه پیش از مولیدت، حزب کاخ به رهبری خاخام مئیر کهانا، نیز توانست با همین شعار در انتخابات سال ۱۹۸۴ وارد کنیست شود؛ هرچند دادگاه عالی اسرائیل از شرکت این حزب در انتخابات سال ۱۹۸۸ به دلیل افکار نژادپرستانه‌ آن جلوگیری کرد.

در انتخابات سال ۱۹۹۲، حزب مولیدت توانست سه کرسی کنیست را از آن خود کند ولی اندکی پس از انتخابات، میان زئیفی، رهبر حزب و عضو کنیست، و شائول گوتمان، عضو دیگر حزب در کنیست و نفر دوم در لیست انتخاباتی حزب مولیدت، اختلافی پیش آمد و همین اختلاف سبب شد تا در ماه مه ۱۹۹۴، گوتمان از حزب اخراج شود؛ هرچند کماکان عضو کنیست باقی ماند.

مولیدت، به لحاظ فکری، در بیشتر موارد مواضع مشترکی با افراطی‌ترین احزاب جناح راست دارد. اما آنچه مولیدت را از دیگر احزاب افراطی جناح راست متمایز می‌کند و در حقیقت همین مساله سبب ادامه حیات این حزب می‌باشد، شعار «ترانسفر» است که مولیدت آشکارا آن را هدف اصلی خود اعلام کرده و شیوه‌های اجرای آن را نیز پیشنهاد می‌کند. مولیدت ادعا می‌کند که او خواهان خروج به‌اصطلاح توافقی و داوطلبانه فلسطینیان است و مانند احزاب کاهانا و کاخ در پی اخراج قهری آنان نیست. زئیفی، رهبر حزب مولیدت، در تعریف «ترانسفر توافقی» می‌گوید: ترانسفر توافقی، عبارت است از عمل مبادله جمعیت با توافق دولتها به‌منظور دستیابی به هدفی مشترک؛ مانند پایان‌دادن به وضعیت جنگی (چنانکه بین ترکیه و یونان در اوایل این قرن اتفاق افتاد) یا تحقق صلح (همانطوری که بین اسرائیل و مصر در دهه ۱۹۸۰ و زمانی‌که اسرائیل اقدام به تخلیه ساکنان یهودی شبه‌جزیره سینا نمود، پیش آمد). وی در بیان منظور خود از «ترانسفر داوطلبانه» می‌گوید: ترانسفر داوطلبانه به معنی مهاجرت فرد به دلایل شخصی، خانوادگی، اجتماعی، دینی، قومی، امنیتی، اقتصادی و غیره است.

۶ــ حزب کاخ:

کاخ (به معنی: «این ‌چنین با مشت») یک حزب دست‌راستی، نژادپرست و به‌شدت افراطی (به لحاظ دینی و قومی) و دارای گرایشهای فاشیستی آشکار است که در سال ۱۹۷۳ توسط خاخام مئیر کهانا که در سال ۱۹۷۱ به اسرائیل مهاجرت کرده بود تاسیس شد. وی ریاست «اتحادیه دفاع از یهودیان» را که در سال ۱۹۶۸ در امریکا تشکیل شد، نیز برعهده داشت.

مرام کاخ یا به‌عبارت‌دقیق‌تر، مرام رهبر آن، کهانا، ترکیبی از اندیشه‌های مذهبی، کراهت شدید نسبت به اعراب و تفکراتی فاشیستی برگرفته از جنبشهای دست‌راستی‌ نژادپرست امریکا است. حزب کاخ نخستین حزب سیاسی در تاریخ اسرائیل است که آشکارا شعار بیرون‌راندن فلسطینیان (اعم از فلسطینیان سال ۱۹۴۸ که دارای تابعیت اسرائیل‌اند یا آنهایی که در مناطقی اشغال‌شده در جریان جنگ ۱۹۶۷ ساکنند) را از سراسر اسرائیل مطرح کرد. حزب کاخ پس از تشکیل، ابتدا فلسطینیان سال ۱۹۴۸ را مورد تهاجم قرار داد و با تلاش برای تلخ‌کردن زندگی و تحریک احساسات خصمانه یهودیان بر ضد آنها، سعی کرد زمینه اخراج آنان را از اسرائیل فراهم کند. حملات تبلیغی کاخ علیه فلسطینیان، بسیار مبتذل و مستهجن بود. این حملات در نیمه نخست دهه ۱۹۸۰ به اوج خود رسید. در آن زمان کهانا، رهبر حزب، به‌راه‌اندازی راهپیماییهایی به سمت شهرها و روستاهای عرب‌نشین به‌منظور برانگیختن ساکنان آنها و نیز جلب توجه رای‌دهندگان یهودی به خود و حزبش، اقدام کرد. این راهپیماییها همواره به درگیری با فلسطینیان می‌انجامید و به‌همین‌دلیل مقامات اسرائیل با احساس خطر از ادامه این راهپیماییها، کهانا را از ورود به شهرها و روستاهای عرب‌نشین منع کردند.

در نیمه دوم دهه ۱۹۸۰، کاخ به‌جای مناطق اشغالی سال ۱۹۴۸، کرانه باختری را در کانون تحرکات خود قرار داد. هم‌اکنون بیشترین حامیان و طرفداران کاخ را یهودیان ساکن در کرانه باختری‌ تشکیل می‌دهند و مقر این حزب نیز در شهرک یهودی‌نشین کریات اربع در نزدیکی شهر الخلیل، قرار دارد. هم‌اکنون اقدامات عملیاتی دو سازمان مسلح مخفی «کمیته تامین راهها» (تاسیس در ۱۹۸۶) و «دولت یهودا» (تاسیس در سال ۱۹۸۹) که به اشخاص حمله می‌کنند و به تخریب داراییها، درختان و کشتزارها و نیز به ترور شخصیتهای فلسطینی می‌پردازند، به کاخ نسبت داده می‌شوند.

در نوامبر ۱۹۹۰، کهانا که برای جمع‌آوری کمک برای حزب خود در امریکا به سر می‌برد، توسط یک امریکایی مصری‌تبار به قتل رسید. پس از قتل وی، کاخ به دو جناح «کاخ» و «کهانا زنده» تقسیم شد. جناح کاخ در مقایسه با جناح کهانا زنده، بزرگتر و خطرناک‌تر است و تعداد اعضای ثبت‌شده‌ آن چندصد نفر و شمار هوادارانش بالغ بر چندهزار نفر می‌باشند. کادر رهبری این جناح عبارتند از: باروخ مرزیل (رئیس)، نوعام فدرمان (سخنگو) و تیران بولاک (رئیس «کمیته تامین راهها»). جناح کهانا به رهبری بنیامین کهانا (فرزند مئیر کهانا) چندان نیرومند نیست و شمار اعضای آن تنها به چند ده نفر می‌رسد. در سپیده‌دم روز بیست‌وپنجم فوریه ۱۹۹۴، باروخ گولدشتاین، پزشک و افسر ذخیره ارتش اسرائیل و عضو جناح کاخ، با ورود به حرم حضرت ابراهیم(ع) در شهر الخلیل، مرتکب جنایتی فجیع شد. گولدشتاین به سوی نمازگزاران مسلمان اقدام به تیراندازی نمود و دهها تن از آنان را کشته و زخمی کرد. به‌دنبال این جنایت، رژیم صهیونیستی با تروریست‌خواندن دو حزب کاخ و کهانا، فعالیت آنها را غیرقانونی اعلام کرد و نیز دستور بازداشت پنج تن از رهبران کاخ و مصادره سلاح شخصی برخی اعضای این حزب را صادر نمود.

به‌طورکلی پایگاه حزبی و مردمی کاخ را شماری از اقشار اجتماعی بی‌بضاعت و کم‌سواد، ناراضی از دستگاه حکومت و دشمن سرسخت فلسطینیان تشکیل می‌دهند. در میان سران و اعضای هسته اصلی این حزب، تعداد قابل‌توجهی عناصر مهاجرت‌کرده از امریکا وجود دارند که از ویژگیهای بارز آنان باید به تعصب دینی، دشمنی با غیریهودیان و اعتقادشان به منجی آخرالزمان اشاره کرد.

ج‌ــ اردوگاه مذهب‌گرایان

در اسرائیل، مذهب‌گرایان به دو بخش عمده تقسیم می‌شوند: مذهب‌گرایان صهیونیستی که در زبان عبری «هتسوینم هداتییم» نامیده می‌شوند و مذهب‌گرایان افراطی که در زبان عبری به آنان حریدیم (پرهیزکاران) گفته می‌شود. هر دو گروه، به جناح ارتدوکسی یهودیت وابسته‌ هستند. در صحنه سیاسی اسرائیل، حزب مفدال نماینده مذهب‌گرایان صهیونیستی است و احزاب اگودات اسرائیل، دیگل هتوراه و شاس، مذهب‌‌گرایان افراطی را نمایندگی می‌کنند. مذهب‌گرایان اصلاح‌طلب و محافظه‌کار که گروه اندکی هستند، فعالیت سازمان‌یافته‌ای در صحنه سیاسی ندارند.

مذهب‌گرایان افراطی (حریدیم) به‌نوبه‌خود به دو فرقه تقسیم می‌شوند: فرقه حسیدیه و فرقه لتوانیه. حسیدیه جنبشی با منش صوفی‌گرایانه است که در قرن هیجدهم در لتوانی (واقع در جنوب شرقی لهستان) شکل گرفت. پیروان این فرقه با ارائه تفکری تازه از دین، برداشتهای مرسوم آن زمان را نادرست خواندند و به مخالفت با آن پرداختند. مطابق تفکر جدید در این فرقه، هدف از دین، پیوستن به خدا از طریق غرق‌شدن در اندیشه به او و تلاش برای شناخت خصوصیات او می‌باشد.

پیروان این فرقه خود را از مطالعه عمیق در تعالیم دینی بی‌نیاز می‌دانند؛ زیرا به اعتقاد آنان صرف اقامه شعائر مذهبی، آنها را از این امر بی‌نیاز می‌کند. آنان همچنین ادعا می‌کنند هر انسانی که راستگو و درست‌کردار باشد، می‌‌تواند همانند خدا شود و به اسرار او پی ببرد. حسیدیه، با اعتقاداتشان خشم خاخام‌ها را برانگیختند و معارضان آنها، تفکرات این جنبش را نوعی چشم‌بندی توصیف کردند. معارضان جنبش حسیدیه اغلب به «لتوانی‌ها» معروفند؛ زیرا پیدایی آنها در لتوانی بود.

با گذشت زمان از شدت منازعه میان حسیدیه و معارضان آن کاسته شد و از اوایل قرن بیستم، طرفین با تشکیل حزب اگودات اسرائیل و «شورای عالی علمای تورات»، به‌عنوان کمیته عالی سیاسی ــ مذهبی حزب، راه همزیستی و همکاری سیاسی با یکدیگر را در پیش گرفتند. اما اندکی پیش از انتخابات سال ۱۹۸۸ و با آغاز مجدد منازعه میان طرفین، لتوانی‌ها از حزب اگودات اسرائیل منشعب شدند و حزب جدیدی به‌نام دیگل هتوراه را تشکیل دادند.

۱ــ حزب مفدال:

مفدال (مفلغا داتیت لئومیت، یا حزب دینی ملی) یکی از احزاب مذهبی صهیونیستی است که در سال ۱۹۵۶ با اتحاد دو حزب مذهبی صهیونیستی باسابقه «همزرامی» و «هبوعیل همزرامی» تشکیل شد. حزب همزرامی در سال ۱۹۰۲ در روسیه و حزب هبوعیل همزرامی در سال ۱۹۲۲ در فلسطین پایه‌گذاری شدند. این دو حزب مشترکا جناح‌ مذهبی جنبش صهیونیستی را تشکیل می‌دادند. حییم موشی شابیرا، یوسف بورگ، اسحاق روفائیل و زیرح فیرهاتیک برجسته‌ترین رهبران حزب مفدال به‌هنگام تاسیس به شمار می‌روند. حزب مفدال از بدو تاسیس تا سال ۱۹۷۷، هم‌پیمانی دیرینه با احزاب همزرامی و هبوعیل همزرامی و نیز هم‌پیمانی با حزب مبای که از نیمه دهه سوم برقرار بود، را حفظ کرد و در تمامی کابینه‌های ائتلافی که به رهبری حزب مبای یا حزب کارگر تا سال ۱۹۷۷ تشکیل می‌شدند، شرکت داشت.

شورای عالی خاخامان اسرائیل و موسسات آموزش دینی دولتی، در اختیار حزب مفدال هستند و این حزب تعدادی یشیف (آموزشگاههای حرفه‌ای و مدرسه عالی تلمود) را اداره می‌کند و در دانشگاه علوم دینی بار ــ ایلان که در دهه پنجاه احداث شده است،‌ نفوذ زیادی دارد. جنبش مدافع سیاست شهرک‌سازی هکیبوتس هداتی (کیبوتس دینی) شامل تعدادی کیبوتس و دهها موشاف، و نیز جنبش جوانان بنی‌عکیفا (تشکیل‌شده در سال ۱۹۲۹) و یک جنبش زنان که در دهه ۱۹۶۰ تاسیس یافته است، به مفدال وابسته‌اند. همچنین این حزب چندین موسسه مالی و اقتصادی و در راس آن بانک همزرامی، بانک بوعیل همزرامی و شرکت ساختمانی مشحاف را در اختیار دارد. روزنامه هتسوفیه، ارگان حزب مفدال است.

۲ــ حزب یهدوت هتوراه:
یهدوت هتوراه (یهودیان تورات) یک گروه انتخاباتی پارلمانی و مذهبی است که در سال ۱۹۹۲ با ائتلاف احزاب اگودات اسرائیل و دیگل هتوراه تشکیل شد (این دو حزب نمایندگان آن عده از اشکنازی‌ها هستند که امروزه در اسرائیل به‌ حریدی‌ها، یعنی بنیادگرایان، موسومند). حزب اگودات اسرائیل و حزب دیگل هتوراه توافق کردند که در جهت ادغام دو حزب «شورای عالی علمای تورات» و تهیه لیست انتخاباتی واحد برای انتخابات سراسری کنیست تلاش کنند اما تا اواخر سال ۱۹۹۵، این ادغام تحقق نیافت. در انتخابات سال ۱۹۹۲ گرچه یهدوت هتوراه توانست چهار کرسی کنیست را به خود اختصاص دهد، بااین‌وجود از مشارکت در کابینه تشکیل‌شده به رهبری اسحاق رابین خودداری کرد.

۳ــ‌ حزب اگودات اسرائیل:

اگودات اسرائیل (مجمع اسرائیل) یک حزب سیاسی ــ مذهبی مخالف صهیونیسم است که در سال ۱۹۱۲ در لهستان توسط برخی رهبران دینی وابسته به جناح ارتدوکسی یهودیت از کشورهای آلمان، لتوانی، مجارستان و لهستان، تشکیل شد. این رهبران علیرغم وجود پاره‌ای اختلافات اساسی و غیراساسی در میان خودشان، در یک نکته اتفاق‌نظر داشتند و آن دشمنی با صهیونیسم و قرارگرفتن آن در جایگاه یک ایده جنبشی و یا یک برنامه سیاسی و اجتماعی است.

ایده صهیونیسم بر پایه عقاید ناسیونالیستی و لائیک (در تلفیق با پاره‌ای اندیشه‌های لیبرالی و نیز سوسیالیستی) تشکیل شده و از قوم یهود دعوت می‌کند برای پایان‌دادن به زیستن در شرایط تبعیدگونه در سراسر جهان، به فلسطین مهاجرت کنند و به دولت و جامعه امروز اسرائیل که براساس اصول تازه‌ای استوار است کمک‌کنند. اما این ایده از نظر حزب اگودات اسرائیل، کفر، خروج از دین، مایه تخریب مبانی روحی و مادی زندگی فرقه‌های گوناگون یهودی در سراسر دنیا و نافرمانی در برابر مشیت الهی به حساب می‌آید. درواقع این حزب با تمسک‌ به تورات و احکام دین یهود، دین را یگانه تنظیم‌کننده زندگی و رفتار فردی و گروهی یهودیان می‌داند. همچنین این حزب برای ارزشها و شیوه‌های مرسوم زندگی و رفتاری یهودیان در جوامعی که در میان آنها به‌سر می‌برند، احترام قائل بوده و آنها را ارزشمند و معتبر می‌شمارد. اگودات اسرائیل به شیوه خاص خود، به منجی آخرالزمان عقیده دارد. طبق عقیده آنان، نجات ملت یهود (بلکه سراسر عالم) و بازگشت آنان از «تبعیدگاه» به «سرزمین مقدس» و استقرار «پادشاهی پروردگار» روی زمین، جز با ظهور منجی آخرالزمان (هرگاه خدا اراده کند) امکان‌پذیر نخواهد بود و از دست جنبش صهیونیستی و یا هیچ‌کس دیگر، کاری ساخته نیست.

در حزب اگودات اسرائیل، تصمیمات مهم توسط شورایی به‌نام شورای عالی علمای تورات گرفته می‌شوند. شورای مذکور، از روسای مدارس دینی تشکیل یافته و هرزمان‌که لازم باشد، تشکیل جلسه می‌دهد. رسیدگی به امور روزمره حزب و نهادهای وابسته، به واسطه گروه نمایندگان حزب در کنیست و ارگانهای خاصی که با شیوه‌های پیچیده انتخاب می‌شوند، انجام می‌پذیرد. درحال‌حاضر پایگاه انتخاباتی حزب اگودات اسرائیل را توده بنیادگرایان و اشکنازی‌ها، که بیشتر آنان در شهر بیت‌المقدس و منطقه بنی‌براک واقع در نزدیکی تل‌آویو ساکنند، تشکیل می‌دهند. پایگاه این حزب هرچند به لحاظ جغرافیایی و طیف طرفداران گسترده نیست، اما در نوع خود بسیار قوی، محکم و باثبات است. درواقع حزب اگودات اسرائیل با تکیه بر چنین پایگاهی است که در اکثر انتخابات کنیست همواره در حدود چهار کرسی را به‌ خود اختصاص می‌دهد. جداشدن یهودیان شرقی از این حزب و متعاقبا تاسیس حزب شاس توسط آنان، اخیرا ناکامی‌هایی را در حزب آگودات اسرائیل به‌دنبال داشته است.

۴ــ حزب دیگل هتوراه:

دیگل هتوراه (به معنی: بیرق تورات) نیز یکی از احزاب مذهبی افراطی است که بیشتر اعضای آن را بنیادگرایان تشکیل می‌دهند. این حزب اندکی پیش از انتخابات سال ۱۹۸۸ توسط سران یهودیان لیتوانی‌الاصل و عضو حزب اگودات اسرائیل و بنا به توصیه خاخام الیعیرز شاخ، رهبر عالی روحی طوایف لیتوانی و رئیس مدارس دینی بونیباج در منطقه بنی‌براک، تاسیس شد. خاخام مذکور به سران طوایف یهودیان لیتوانی توصیه کرده بود از حزب اگودات اسرائیل جدا شوند و حزب جدیدی تشکیل دهند. این خاخام از این‌که سران حزب اگودات اسرائیل (که اغلب از فرق حسیدیه‌اند) به‌جای محکوم و تکفیرکردن رهبران فرقه حسیدیه حباد، با آنان روابط مستحکمی برقرار نمودند، به خشم آمده بود. پیروان فرقه حباد مدعی بودند خاخام من لوبافیچ، رهبر روحی این فرقه که در نیویورک اقامت داشت، همان «منجی موعود» است. اما با تشدید بیماری خاخام من لوبافیچ (رهبر روحی فرقه حباد)، پیروان این فرقه متوجه بی‌اساس‌بودن ادعای او شدند. ازاین‌رو آنها حزب اگودات اسرائیل و به‌طورکلی سیاست را کنار گذاشتند و همین امر موجب شد تا موضوع بی‌اساس «منجی موعود» بودن خاخام لوبافیچ که علت اصلی اختلاف دو حزب اغودات اسرائیل و دیگل هتوراه بود، نیز به فراموشی سپرده شود (لازم به یادآوری است که خاخام مذکور در سال ۱۹۹۴ درگذشت).

درخصوص مناطق اشغالی و حل مشکل فلسطین، دیگل هتوراه در مقایسه با اگودات اسرائیل، درکل دیدگاه معتدل‌تری دارد. آبراهام رافیتس، رهبر دیگل هتوراه، در مقاله‌ای که اندکی پس از انتخابات سال ۱۹۸۸ در روزنامه جروزالم‌پست منتشر ساخت، نه‌تنها موافقت خود را با عقب‌نشینی از بعضی سرزمینهای اشغالی اعلام کرد، بلکه پس از مطرح‌شدن بحث استقرار یک کشور خلع‌سلاح‌شده فلسطینی در آن سرزمینها، اظهار داشت آماده احترام‌گذاشتن به پرچم چنین کشوری است.

۵ــ حزب شاس:

شاس (شومری توراه سفاردیم: نگهبانان سفاردی تورات) یکی از احزاب مذهبی بنیادگرا است. این حزب اندکی پیش از انتخابات سال ۱۹۸۴ توسط اعضای سفاردی حزب اغودات اسرائیل و تشویق خاخام الیعیرز شاخ و خاخام عوفاریا یوسف (خاخام بزرگ سابق یهودیان شرقی) تاسیس شد. دو خاخام مذکور در اعتراض به تسلط اشکنازی‌ها (یهودیان غربی) بر حزب اگودات اسرائیل و عدم پرداخت سهم مناسبی در نهادها و لیست انتخاباتی حزب به سفاردی‌ها (یهودیان شرقی)، طرفداران خود را به تشکیل حزب شاس تشویق کردند.

موفقیت پی‌درپی شاس در انتخابات تاحدودی از ادامه حضور فعال یهودیان سفاردی در صحنه سیاست و آگاهی بیشتر آنان از موقعیت انتخاباتی قوی خود و تمایل شدید بسیاری از آنها برای داشتن حزبی سیاسی که نماینده مستقیم سفاردی‌ها محسوب شود، حکایت می‌کند.

دیدگاه مذهبی و فکری و اهداف کلی حزب شاس با حزب اگودات اسرائیل، شباهت دارد. هر دو حزب معتقدند که دولت و جامعه باید براساس تورات و تعالیم دین یهود (موسوم به هالاخاه) حرکت کنند. هر دو حزب بر مسائل مذهبی، تامین منافع مادی اتباع خود و خدمت به نهادها و تشکیلات وابسته تاکید دارند و به موضوعاتی که به حوزه سیاست خارجی و امنیت مربوط می‌شوند، از قبیل مسائل مربوط به سرزمینهای اشغالی، موضع در برابر ملت فلسطین و حل مسالمت‌آمیز بحران خاورمیانه اهمیت زیادی نمی‌دهند. در مقایسه با اگودات اسرائیل، حزب شاس به‌طورکلی آمادگی بیشتری جهت همکاری با احزاب لائیک و غیرمذهبی دارد و مواضع سیاسی آن در مقایسه با دیگر احزاب دینی از اعتدال بیشتری برخوردار است. پایگاه انتخاباتی شاس شمار بسیاری از یهودیان اعم از مذهب‌گرا و یا غیرمذهبی را در برمی‌گیرد؛ زیرا در دیدگاه یهودیان شرقی، شاس فراتر از یک حزب صرفا مذهبی تلقی می‌شود.

شاس بنیادگرایان شرقی را رهبری می‌کند اما بااین‌حال از سودجستن از حربه فرقه‌گرایی غافل نیست. فرقه‌گرایی مدنظر شاس، با آداب و عادات ارتباط دارد و برخلاف آنچه در دنیای بنیادگرایی مرسوم است، پیروان را به ادای فرایض مذهبی ملزم نمی‌کند. کسانی که به نفع شاس رای می‌دهند، نه‌تنها بنیادگرا نیستند بلکه حتی ممکن است از معتقدان به مقدس‌بودن روز شنبه نیز نباشند؛ اما آنچه آنان را مجذوب این حزب می‌کند، همان تبلیغ و ترویج عادات و تقالید است. شاس به‌گونه‌ای موفقیت‌آمیز، توانسته است با تحریک احساسات افراد، بنیادگرایی و فرقه‌گرایی را در یکدیگر ادغام کند و هر دو را وسیله موفقیت خویش قرار دهد. از دید سنت‌گرایان که از شمال آفریقا به اسرائیل مهاجرت کرده‌اند، شاس یک حزب مذهبی نیست «بلکه نمادی از سنت‌ها و عشق به وطن اصلی و گذشته‌های شیرین است که در واقعیات رژیم اسرائیل حل شده یا از بین رفته‌اند.»

«شورای علمای تورات»، عالی‌ترین ارگان دینی و سیاسی حزب شاس است و تصمیمات مهم، توسط این شورا اتخاذ می‌گردند. رسیدگی به امور حزب و نهادهای آن و اخذ تصمیمات روزمره، به وسیله گروه نمایندگان حزب در کنیست و ارگانهای مشخص و منتخب صورت می‌پذیرد.

تجلی‌گاه حضور احزاب: کنیست

محل ظهور و تجلی قدرت احزاب در ساختار سیاسی اسرائیل، پارلمان آن، موسوم به کنیست، می‌باشد. اسرائیل از جمله معدود واحدهای سیاسی است که قانون اساسی مکتوب ندارد، بااین‌حال کنیست یا همان پارلمان اسرائیل در این راه قدم برداشته و در موارد لزوم و مقتضی، به تهیه و تنظیم پاره‌ای قوانین اقدام می‌نماید. قوانینی که کنیست آنها را تهیه می‌کند، هرچند هم‌ که لازم و ضروری باشند، قوانین کلی و اساسی شمرده نمی‌شوند. کنیست یا قوه مقننه اسرائیل، بر کارهای دولت نیز نظارت مستقیم دارد و با توجه به توضیحات فوق می‌توان آن را هیات قانونگذاری مرکزی در نظام سیاسی اسرائیل در نظر گرفت. نام کنیست از واژه عبری هکنیست هجدولا (مجلس بزرگتر) برگرفته شده که نام هیات مقننه یهودیان دوران باستان بود. پس از ورود مهاجران یهود به فلسطین، مرکزی شبیه به مجلس را تاسیس نموده و آن را اسیفات هنفحاریم یا هیات برگزیدگان ‌نامیدند. تاریخ شروع کار هیات برگزیدگان، نوزدهم آوریل ۱۹۲۰ در قدس بود. این هیات خود را نماینده کلیه امور جامعه یهودی در فلسطین اعلام کرد. سرانجام پس از کش‌وقوسهای فراوان، هیات برگزیدگان پس از چهارمین دوره خود که تا پایان دوره قیمومت طول کشید، در سیزدهم فوریه ۱۹۴۹ منحل گردید و مجلس موسسان به کنیست تغییر نام یافت. در فوریه ۱۹۴۹ قانون انتقال جایگزین نظام قانون و اداره کشوری شد و هیات قانونگذاری، اسرائیل را کشوری پارلمانی اعلام کرد که دارای کنیستی با صدوبیست عضو است. اعضای کنیست از طریق انتخابات برگزیده می‌شوند. کنیست در اولین جلسه خود وایزمن را به‌عنوان نخستین رئیس‌جمهوری اسرائیل برگزید. در بیست‌وچهارم فوریه ۱۹۴۹ کنیست در مشورت با احزاب موجود و بنا به دستور وایزمن، بن گوریون را به تشکیل دولت مکلف کرد. بن‌گوریون دولت خود را در هشتم مارس ۱۹۴۹ به پارلمان معرفی نمود و با هفتادوسه رای موافق از کنیست رای اعتماد گرفت. در قانون کلی کنیست مصوب ۱۹۵۸ آمده است: کنیست متشکل از صدوبیست نماینده است که براساس کاندیداتوری احزاب و نیروهای مختلف انتخاب می‌شوند. سن رای‌دهندگان در انتخابات، حداقل هیجده سال و سن کاندیداتور حداقل بیست‌ویک سال می‌باشد.

غیر از صاحب‌منصبان دولتی، رجال دینی، قضات، افسران ارتش، بقیه مردم از حق کاندیدشدن در کنیست برخوردار هستند. مدت دوره مجلس چهار سال می‌باشد و می‌تواند پیش از اتمام دوره کاری، انحلال خود را اعلام کند. اعضای پارلمان دارای مصونیت پارلمانی هستند. دولت حق نقض مصوبات پارلمان را ندارد و نخست‌وزیر با رای‌گیری مخفی اعضای کنیست انتخاب می‌شود. کنیست اسرائیل دارای کمیسیونهای دائمی به شرح زیر است: ۱ــ کمیسیون امور خارجی و امنیت ۲ــ کمیسیون آموزش و فرهنگ ۳ــ کمیسیون قانون و قضا ۴ــ کمیسیون اقتصاد ۵ــ کمیسیون پارلمانی ۶ــ کمیسیون دارائی ۷ــ کمیسیون کار و رفاه اجتماعی ۸ــ کمیسیون کشور و محیط زیست ۹ــ کمیسیون نظارت بر دولت ۱۰ــ کمیسیون مهاجرت و جذب یهودیان.

رئیس کنیست دستور جلسات را با پیشنهاد دولت ارائه می‌دهد و جلسه هفتگی به پیشنهاد اعضا برپا می‌گردد. مجلس در روزهای دوشنبه، سه‌شنبه و چهارشنبه هر هفته جلسه علنی دارد. در این جلسات، لوایح سه‌بار خوانده می‌شوند و پس از امضای نخست‌وزیر، وزیر مربوطه و رئیس‌جمهور، منتشر می‌گردند.

انتخابات کنیست

رای‌گیری برای انتخاب در کنیست، ضوابط و قوانین خاص خود را دارد و شرکت احزاب در این انتخابات، در قالب ویژه‌ای صورت می‌گیرد. واجدین شرایط رای‌دادن، فقط می‌توانند در محل سکونت و منطقه خود آرای‌شان را به صندوق بریزند (سربازان و کارمندان سفارتخانه‌ها و بعضی مشاغل از این قانون مستثنی هستند). برای کاندیدشدن و تبلیغات، هیچ محدودیتی وجود ندارد، جزآنکه افراد کاندید باید حداقل بیست‌ویک سال سن داشته باشند. (چنانکه گفته شد قوای ارتش، ماموران صاحب‌منصب دولتی، رجال دینی و قضات، حق کاندیدشدن را ندارند). انتخابات به‌طورمستقیم، با حقوق برابر و به‌صورت مخفیانه انجام می‌‌پذیرد. لیستهایی که شرایط کاندیداتوری را دارا باشند، وارد انتخابات شده و در صورت کسب حدنصاب (۵/۱ درصد از مجموع کل آرا) وارد پارلمان می‌شوند. تعداد نمایندگان هر لیست، متناسب با آرای کسب‌شده و نیز با توجه به تعداد اعضای پارلمان (صدوبیست نفر) تنظیم می‌گردد. در انتخابات مجلس، کمیته مرکزی متشکل از نمایندگان احزاب، به ریاست یکی از اعضای دادگاه عالی، بر روند انتخابات نظارت می‌کند.

در اسرائیل رای‌دهندگان به لیستهای انتخاباتی احزاب رای می‌دهند و نه به فرد خاص. هر حزب تعداد کرسیهای معینی در مجلس دارد و احزاب می‌توانند برای تبلیغات انتخاباتی خود از بودجه حزبی استفاده کنند. البته سقف هزینه تبلیغات، طبق قانون مشخص شده است. لازم به ذکر است، لیستهای جدید انتخاباتی، در صورت کسب حداقل یک کرسی در مجلس از کمکهای مالی دولت بهره‌مند خواهند شد. بالطبع کمیسیون نظارت بر امور دولت، بر جریان انتخابات کنیست نظارت خواهد کرد. هرچند در سیستم انتخابات اسرائیل معمولا احزاب قدرتمند به مجلس وارد می‌شوند، اما امکان ورود احزاب بسیار کوچک نیز بعید نیست.

لیست کاندیداها به کمیته مرکزی انتخابات ارائه می‌گردد و کاندیداها موافقت خود را کتبا به این کمیته ارسال می‌کنند و اکثر احزاب بزرگ در لیست خود به تعداد اعضای مجلس که صدوبیست نفر می‌باشند، کاندید معرفی می‌کنند. طبق سهمیه کرسی احزاب، تعدادی از کاندیداها پذیرفته می‌شوند و معمولا نحوه ترکیب کاندیداها در لیست، به عامل فشاری در دست رهبری احزاب تبدیل می‌شود و طایفه‌گری، در انتخابات نقشی فعال ایفا می‌کند؛ چنانکه حزب کارگر معمولا به آرای یهودیان غربی تکیه دارد اما حزب لیکود بیشتر به آرای شرقیان توجه می‌کند. در سالهای اخیر برای جلوگیری از درگیری و جنجال‌آفرینی در درون احزاب، ابتدا انتخابات مقدماتی و اولیه صورت می‌گیرد. در این انتخابات مقدماتی، طبعا برخی افراد کنار گذاشته می‌شوند و کسانی‌که باقی می‌مانند، برای رقابت در انتخابات اصلی کاندید می‌شوند. میانگین عمر اعضای مجلس، درکل از میانگین متوسط عمر جمعیت جامعه بالاتر است و نسبت نمایندگان مرد در مقایسه با زنان، ده به یک می‌باشد. کنیست در اسرائیل معمولا نماینده اقوام مختلف است اما بسیاری از اقلیتهای کوچک هرگز موفق نمی‌شوند متناسب با جمعیت خود در کنیست حضور پیدا کنند.

منابع فارسی

۱ــ الیاس شوفانی و عبدالکریم الجادری، سازمان صهیونیسم، ترجمه: مرکز مطالعات و تحقیقات اندیشه‌سازان نور، ۱۳۷۷

۲ــ اسعد عبدالرحمن، تشکیلات جهانی صهیونیسم و اسرائیل، دوره بن گوریون

۳ــ محمدعلی مهتدی، «احزاب سیاسی اسرائیل»، فصلنامه خاورمیانه، سال اول، شماره سوم

۴ــ رژیم صهیونیستی تداوم سیاستهای سرکوبگرانه علیه فلسطینیان، روزنامه اطلاعات ۱۰/۸/۱۳۷۲

۵ــ جمیله کدیور، پشت ‌پرده صلح، انتشارات اطلاعات، تهران، ۱۳۷۴

منابع عربی

۱ــ اسعد عبدالرحمان و نواف انرو، الفکر السیاسی السراییلی قبل الانتفاضه و بعد الانتفاضه، عمان، دارالشرق للنشر، ۱۹۹۵

۲ــ شمعون برز، الشرق الوسط الجدید، ترجمه: محمد حلمی عبدالحافظ، عمان، الاهلیه للنشر و توزیع، ۱۹۹۴

۳ــ انیس صایغ، الفکره الصهیونیه (النصوص السیاسیه) بیروت، مرکز البحاث، منظمه التحریر الفلسطینیه، ۱۹۷۰

۴ــ کمال الغالی، النظام السیاسی السراییل، القاهره، معهد البحوث و الدراسات العربیه، ۱۹۷۳

۵ــ محمود خالد، معسکر الیمین الصهیونی، عمان، منشور دارالکامل، ۱۹۸۸

۶ــ منصور کمیل، اثر قیام اسراییل علی وضع المنظمه الصهیونیه، بیروت، مرکز البحاث،۱۹۹۱

۷ــ سعید تیم، النظام السراییلی، بیروت، دارالجبل، ۱۹۸۹

۸ــ رجاء شحاده، قانون المحتل، جامعه الکویت، موسسه الدراسات الفلسطینیه، ۱۹۹۰

۹ــ عبدالوهاب المسیری و سوسن محمدحسن، موسوعة المفاهیم و المصطلحات.

۱۰ــ الصهیونیه، القاهره، مرکز الدراسات و الاستراتجیه بالاهرام، ۱۹۷۵

منابع لاتین

۱-       Zeer Sternhell, “The founding myths of Israel”, Princeton University Press, 1998

2-       Israel Shahak, “Open secrets”, London, Pluto Press, 1997

3-       Noam Chamsky, “The old and new orders”, New York, 1996

4-       Hodgkin, “Judaization of Jerusalem”, Palestinian Academic Society for the Studies of International Affiars (PASSIA), 1996

5-       Robert  Freedman, “Israel under Rabin”, Oxford, Westview Press, 1995

6-       O Akiva, “Israel, polotics, myths and identity crises”, London, Pluto Press, 1994

7-       Binyamin Netanyahu, “A place among the nations”, New York: Bantam Books, 1993

8-       Michell Cohen, “Zion and state, nation, class and the shaping of modern Israel”, New York, 1992

9-       Uri Bialer, “Israel’s foreign policy orientation (1956-1984)”, Cambridge University Press, 1990

10-   Hassan Fassim, “Political zionism as it stands”, New Dehli, 1960

11-   walter Lagueur, “A history of zionism”, New York, Schochen Books, 1972

12-   Don Peretz,  “The government and politics of Israel”, West Veiw Press, 1983

13-   W. D Rubinstein, “The left, the right and the jews”, London, Groom Helm, 1982

14-   Bernard Avishai, “The tragedy of zionism: revolution and democracy in the land of Israel”, New York: Farrar Straus Giroux, 1982

15-   Ariam Asher, “Politics in Israel: The second generation”, Newjercy, Chattam House Publishers, 1989

منابع اینترنتی

۱-       www.columbia.edu/cu/lweb/indiv/mideast/cuvlm/Israel.html

2-       www.maven.co.il/subjects.asp?s

3-       www.stateofisrael.com/parties

4-       www.law.emory.edu/eilr/volumes/spq97/almagor.html

5-       www.us.israel.org/jsource/politics/partytoc.html

6-       www.politicalresources.net/Israel.htm

7-       www.ddtravel-acc.com

8-       www.israel.net

9-       www.datelineisrael.com

10-   www.striker.ottawa.on.ca/~aland/Israel

11-   www.olivebranch.com/Israel/intro.html

12-   www.jesusisrael.com

13-   www.arabicnews.com/ansub/daily/day/010817/2001081726.htm

14-   www.hadash.org.il/interesting-siles/38-paries.htm

15-   politicalresources.net./Israel.htm

16-   www.us.israel.org/jsource

17-   http://www.pna.net/reports/alhag-jerusalem.htm

18-   http://www.passia.org

19-   http://www.arij.org

20-   http://www.idf.il/english/history.stm

21-   http://www.israel.mfa.gov.il/mfa/go.asp

22-   http://www.likud.org.il

23-   http://www.cbs.gov.il



نام *
رایانامه *
تارنما